arm-Copy
رابطه مهندسی و مدیریت با بیل!
تاریخ انتشار: 7 آوریل ماه 19 

رابطه مهندسی و مدیریت با بیل!

ساسان گلفر

چهل‌وچندسال پیش اسم یک شخصیت تلویزیونی به گوشم ‌خورد که برایم مسئله ‌شد. سال‌ها بعد، کودکی را که پشت‌سر گذاشتم، هنوز هم گاه‌و‌بی‌گاه از خودم می‌پرسیدم که اسم و لقب مسخره‌ای که روزگاری از تلویزیون شنیده‌ام یعنی چه. ابهام نام «مهندس بیلی» مدتی طولانی با من ماند. بالاخره زمانی رسید که به دانشگاه رفتم تا مهندسی عمران بخوانم و آنجا بود که فهمیدم این انتخاب نام چندان هم بی‌حکمت نبوده است. یکی از استادهایم – که امیدوارم هرکجا هست خدایش به سلامت دارد- در همان ترم‌های اول خیلی مختصر و مفید برای دانشجوهای تازه‌نفس توضیح ‌داد که فرق مهندس با به‌اصطلاح، «اوستامعمار» در تفکر ریاضی و محاسبه‌گری و پیش‌بینی است و اینکه مهندس توانایی طراحی دقیق و محاسبه قبلی و پیش‌بینی عوامل مختلف مؤثر در رفتار یک سازه و مخصوصا عوامل خطرساز را دارد و کسی که به صورت تجربی وارد کار ساخت‌وساز شده است، شاید بنا بر تجربه یا غریزه بنای قابل‌قبولی بسازد، ولی چندان به ابزارهای محاسباتی، مخصوصا به تفکر محاسبه مجهز نیست و احتمالا واحدی برای اندازه‌گیری جز طول دسته بیل یا عرض تیغه بیل در اختیار ندارد. در اینجا بود که به یاد آن نامی که شنیده بودم، افتادم و به ساختن آن ترکیب پارادوکسیکال سنت و مدرنیته در ذهن تماشاگری که داشت برای شدیدترین مواجهه دو دوران آماده می‌شد، آفرین گفتم. این روزها هم گاه‌و بی‌گاه به یاد همان اسم می‌افتم، مخصوصا وقتی تصویری از مدیران سیاست‌مدار و به‌اصطلاح، مسئولان بیل‌به‌دست را می‌بینم که از قضای روزگار، بسیاری از آنها هم لقب مهندس را یدک می‌کشند. حالا گذشته از اینکه میدان سیاست اصولا عرصه و جولانگاه مهندسان نیست و سازنده‌تر و بهتر آن است که فارغ‌التحصیلان علوم انسانی، جامعه‌شناسان، وکلا و حقوق‌دانان و اقتصاددانان در عرصه تصمیم‌گیری‌های کلان حضور داشته باشند و از مهندسان یا پزشکان و دارندگان سایر تخصص‌ها و دانش‌ها برای مشاوره و محاسبه و کارشناسی در امور خاص یاری بگیرند، اما همین مهندس- سیاست‌مداران هم اگر قرار است تصویری از خود بسازند، لااقل بهتر است تصویر «مهندس‌ بیلی» نباشد، مخصوصا اگر بحث سازه و ساختمان و مسائل مهندسی و مباحث مربوط به بلایای طبیعی و ویرانی‌های ناشی از سیل و زلزله در میان باشد، این بیل‌دردست‌گرفتن واقعا بدجور توی ذوق بیننده می‌زند. مهندس کارگر نیست؛ هنرمند هم نیست؛ قابلیت‌های ذهنی او و قدرت محاسبه و پیش‌بینی است که از او مهندس ساخته، نه دستش. حالا اگر این مهندس، عنوان مدیر را هم به القاب خود اضافه کرده باشد، بیش از یک مهندس معمولی باید نشان دهد که تفکرش بسیار بهتر از دستش عمل می‌کند. بگذارید بیل در دست همان کارگران بماند. بیل نیز برای خود حرمت دارد؛ زمانی که درست به کار گرفته شود و در دست زحمتکشی باشد که بلد است چطور به نحو شایسته از آن استفاده کند، نه در دست مدیری که با آن نمایشی ناشیانه ترتیب می‌دهد. اساسا در زمان وقوع یک فاجعه بزرگ طبیعی مانند سیل، بیل دستی آن‌قدر کاربرد ندارد که تجهیزاتی  ماند بیل مکانیکی، سیل‌بندهای مکانیزه، بالگرد و خودروهای امدادی. بیل‌ دست‌گرفتن در چنین شرایطی، کم‌وکاستی‌های قدرت محاسبه و پیش‌بینی را بیشتر به رخ می‌کشد. تماشاگری که مدیری را می‌بیند که بعد از ویرانی بیل به دست گرفته، خودبه‌خود به یاد روزهایی می‌افتد که هنوز ویرانی به بار نیامده بود؛ روزهایی که آن مدیر- مهندس بیل‌به‌دست می‌بایست اندیشه و قدرت محاسبه و پیش‌بینی و تجسم و طرح‌ریزی خود را به کار می‌بست. شاید سعدی علیه‌الرحمه هم روزی روزگاری مدیر بیل‌به‌دستی را دیده که فرموده است: سرِ چشمه شاید گرفتن به بیل چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.