arm-Copy
درباره کودک همسری
تاریخ انتشار: 4 مارس ماه 19 

قبل از انقلاب سن ازدواج دختران براساس قانون خانواده که همان زمان هم بر مبنای  شرع اسلام تدوین شده بود 18 سال تمام بود  .بعدازانقلاب دیدگاه شرعی دیگری سن ازدواج دختران را نصف وازسن جوانی به سن کودکی یعنی (9سال ) تقلیل داد. . وقتی امار و اسیب های کودک آزاری ناشی از تقلیل سن ازدواج دختران فزونی گرفت . مجلس بار دیگر بر اساس برداشت نو تر از شرع اسلام  سن ازدواج دختران را به  نوجوانی منتقل کرد و به (13 سال ) برای دختران افزایش داد. و سن ازدواج قانونی برای پسران را 15 سال تصویب کرد.  در عین حال ازدواج زیر این سنین را منوط به  تشخیص دادگاه وصدور مجوز ازدواج توسط قاضی نمود.  اکنون که وضعیت اقتصادی و رفاه عمومی مردم دچار تنگنا شده . ازدواج دختران نوجوان افزایش چشمگیری یافته و همین امر وجدان جامعه را به درد اورده است. مهم ترین دلیل ازدواج دختران نوجوان .فقرمالی و جهل از عواقب خشونت بار و پر آسیب چنین ازدواج هایی است.از این رو جامعه خواهان افزایش سن ازدواج به هجده سال است که بلوغ عقلی در ان واقع می شود.تا با قرار گرفتن بلوغ جسمی و بلوغ عقلی امکان انتخاب عقلایی و آگاهانه همسر و پذیرش مسئولیت های زندگی خانوادگی محقق شود. جامعه ازدواج نوجوانان را صحیح نمی داند . فضای حقیقی و رسانه ها و کنشگران مدنی و مددکاران اجتماعی و فضای مجازی عموما منتقد ازدواج نو جوانان هستند و چنین پیوند هایی را غیر عقلانی و نا پایدار تلقی می کنند . و آمارها هم نشان می دهند این تلقی درست است .  دوره نوجوانی را باید یک دوره  بسیار مهم در زندگی انسان ها دانست. به این دوره که   سنین بین 12 -20 سالگی را در بر می گیرد بعضا دوران برزخی نیز می گویند. دوره  نوجوانی حد واسط بین دوران کودکی و جوانی است. دورانی که کودک شاهد تغییرات ویژه ایی در درونش می شود. مهم ترین ویژگی این دوران شدت یافتن فعالیت غدد داخلی و میزان ترشح هورمون هادر بدن کودک است . با ورود به استانه نوجوانی دوره نهفتگی جنسی دوران کودکی پایان می یابد. بیداری غرایز جنسی در این دوره بحران های خاص دوران بلوغ را همراه خود دارد . زندگی عاطفی و احساسی کودک آرام دیروز و نوجوان پرشور امروز در دوران بلوغ ازدرون و برون دچار تغییرات طوفانی می شود. رشد سریع اندامهای جنسی و قد کشیدن و تغییر تن صدا تغییراتی ظاهری واغلب خوشایندند امابحران های روحی عاطفی که در پستوی فرهنگ و تربیت و تابو های جنسی و نقش های جنسیتی پنهان شده اند شرایط زندگی و زیست نوجوان را در گیر آشوب می کند. عدم تعادل و بی ثباتی و ترس از مسئولیت پذیری، زود رنجی و احساس تعلیق ، خود نمایی ، قهرمان نمایی و یافتن نگاه آرمانی به زندگی و هویت یابی ، استقلال جویی و عاشق پیشگی معطوف به شورو لذت جنسی از بارزترین ویژگی های دوران بحرانی نوجوانی است.به گفته پژوهشگران این دوره به چهار مرحله تقسیم می شود.مرحله اول: (12ـ14 سالگی).است که به ان مرحله فاصله گرفتن می گویند . در این مرحله با بروزاولین نشانه های بلوغ، کودک بطور طبیعی تمایل به  فاصله گرفتن از بزرگ سالان، بخصوص والدین اش پیدا می کند.کودک به  رفتارهای محرمانه وپنهان کردن تغییرات جسمی اش از والدین و بزرگترها می پردازد. به این مرحله  در فرهنگ خانوادگی ما ایرانیان بدیده سو ظن نگریسته می شود. بدلیل تربیت و فرهنگ و تابو های جنسی موجود اولین گمان والدین هنگامی که با در بسته اتاق نوجوان مواجه می شوند اینستکه .فرزندشان مشغول عمل خلاف و پنهانکاری است . اغلب والدین  از نقش روانی ـ اجتماعی مهم این مرحله که در واقع مرحله پایان دادن به وابستگی های کودکانه  به والدین و سایر بزرگ سالان است غافل و نسبت بدان نا آگاه اند . در سنین 12 الی 14 سالگی نوجوان با فاصله گرفتن از والدین و خویشان و حتی خواهر برادران بزرگ ؛ به حضور در جمع دوستان هم سن و سال و هم وضعیت خودتمایل پیدا می کند . او در جمع دوستان نزدیک می تواند از دغدغه هایی که به ان مبتلا شده بدون پرده پوشی سخن بگوید واز تغییرات درونش رمز گشایی کند.  دورانی که تمام انرژی نوجوان مصروف خود ورمز گشایی از تغییرات در ون و برون اوست . نوجوان در این مرحله و با فاصله گرفتن از بزرگسالان آشنا به قلمرو خود شناسی وجنسیت یابی ورشد فردیت  وارد می شود. در چنین فضا و و ضعیتی نمی توان از دختر یا پسر نوجوان انتظار داشت که در باره تشکیل خانواده و زندگی مشترک تصمیم بگیرند. حتی اگر تمامی حالات نوجوان از تمایل شدید او به لذت جنسی خبر بدهد . بازهم نوجوان غرق در خود است وبه جنس مخالف از دریچه ابژه و ابزار جنسی می نگرد نه بیشتر . و دراصل آشکارا پیداست  در این مرحله نوجوان خود در مقام ابژه تحت تسخیر کشش جنسی خود واقع شده است .او در این مرحله و سن و سال در مقام سوژه تصمیم گیر نمی تواند عمل و اقدام عقلایی داشته باشد .

مرحله دوم:(14-16)سالگی است . به این مرحله از نوجوانی مرحله جدایی تدارکاتی می گویند. در این مرحله اضطراب اولیه ناشی از تغییرات سریع کمتر می شود و نوجوان وضعیت بلوغ را می پذیرد. در این مرحله جسم و بدن هم چنان درگیر رشد و بالندگی اند. ذهن نوجوان با پذیرفتن بلوغ وآشنایی با عوارض درونی و بیرونی بلوغ و بالندگی به سطح عالی تری ازدرک فردیت «خود» دست می یابد . این مرحله عالی ترین و پرانرژی ترین مرحله جهت آرمانی شدن روحیه قهرمان جوی نوجوان است.دراین مرحله رشد مغزامکان توانایی های شناختی و آگاهی یابی نوجوان را فراهم کرده و حیات عاطفی اوراسامان دهی می کند. نوجوان با توانایی های شناختی که پیدا کرده با توسل و تمرکز به آرمانهای ورزشی و هنری و علمی و اموزشی کشش ها وشور جنسی و حیات عاطفی خود را به امید جلب توجه جمع همسالان و جامعه بزرگتر به توانایی های خود ، مدیریت وکنترل می کند. در این مرحله نوجوان به امید جلب توجه و متمایز شدن از انبوه دیگران و سری بین سرها در اوردن بطور نسبی قادر به تشخیص اصل موقعیت و ایجاد تعادل نسبی بین اصل تازه شناخته و اصل شناخته شده قدیمی یعنی اصل لذت می شود. مرحله سوم (16- 18) سالگی است . که مرحله بازگشت نام دارد. اگر نوجوان بتواند دو مرحله پیشینی نوجوانی را به سلامت ودر فضای ایمن بگذراند آنگاه به مرحله بلوغ عقلی پا می گذارد و به جهان عاقلان و بالغان فکری ورود پیدا می کند. مرحله سوم رااز این رو مرحله بازگشت نامیده اند زیرا در دو مرحله پیش نوجوان درچالش با بحران های بلوغ جسمی بطور خود خواسته کاملا تنهاست . او باید بتواند به خود و به دیگران ثابت کند که قادر به ایستادن روی پای خویش است . تا بتواند بار زندگی خویش را بردوش بکشد . در اصل مرحله سوم زمان بازگشت پیروز مندانه نوجوان از کویر تنهایی به مناسبات و روابط اجتماعی است. مناسبات وروابطی که چینش و سامان دهی انها این بار بنا بر اراده و ذوق و هویت مستقل نوجوان صورت بندی می شوند. بدین ترتیب نوجوان دیروز به جوان برومند و عاقل و آماده پذیرش مسئولیت های زندگی خانوادگی و اجتماعی دوران خود تبدیل می شود. مرحله چهارم : ورود مجدّد به مناسبات اجتماعی است که در سنین (18ـ20 سالگی) اتفاق می افتد. . چنانچه رشد نوجوان در مراحل پیشین به گونه ای نسبتاً بهنجار صورت گرفته باشد، در این مرحله جوانی که پس از عبور از مرحله پر بحران بلوغ جسمی و بلوغ عقلی به تدریج به صورت یک فرد مستقل و خودکفا در مناسبات خانوادگی، آموزشی، شغلی، اجتماعی و فرهنگی ایفای نقش می کند و در چنین صورتی می توان امیدوار بود که مراحل رشد و پرورش او به درستی انجام شده و او آماده است تا دوره جوانی و بزرگ سالی را با موفقیت آغاز کند.بدین ترتیب مشاهده می کنیم آموزش و کسب آگاهی در نوع کنش ها و تصمیماتی که در دوران نوجوانی گرفته می شود علاوه بر ساخت و پرداخت نوجوانی تاثیرات بسزایی بر سایرادوار زندگی یعنی دوران جوانی و میانسالی و کهنسالی انسان دارد.علاوه بر ان گذار ایمن و سالم از دوران نوجوانی اهمیت بسزایی در ساخت خانواده و جامعه سالم خواهد داشت . نوجوانی دوره تعلیق و تغییرات متعدد و بی ثباتی رای و نظراست. نوجوانی خصلت و حال و هوای نوبهاری دارد . لحظه افتابی و لحظه ایی رگباری است. اما یقینا بهار به سایر فصل ها هویت و اعتبار می بخشد.

گرفتن تصمیمات کلیدی و سخت مثل تشکیل خانواده و پذیرش مسئولیت های مربوط بدان برای نوجوان با خصلت های نوبهاری اش کاری شاق و عملا نا شدنی است. در رویکرد سنتی شاخص بالندگی وعاقل شدن کودک و نوجوان اطاعت از بزرگ ترها و پابندی به فرهنگ و عرف جامعه ایست که پیری و کهنسالی را محترم می شمارد و بواقع برای نوجوان  احترام و اعتبارعقلایی قایل نیست. تناقض اساسی در رویکرد سنتی که کودکان و نوجوانان سیزده ساله را به بهانه عمل به شرع و با گرفتن حکم دادگاه رشید قلمداد می کنند در اینستکه  انهابا علم و باور به اینکه نوجوان فاقد قدرت تصمیم گیری و مسئولیت پذیری در امر ازدواج است و در عین حال  قبول دارند که انتخاب همسرو شریک زندگی  امری کاملا عقلایی و آگاهانه است. نوجوان را بدلیل نارس بودن عقل از دایره انتخاب همسر حذف و کنارمی گذارند.  و به جای او بر مبنای باور خود و تشخیص مصلحت در خصوص ازدواج نوجوان تصمیم می گیرند. بزرگسالانی که خود روزکاری کودک و نوجوان و درگیر و گرفتار حالات بلوغ جسمی  بوده اند نیک می دانند و باور دارند که نوجوان قادر به شناخت صحیح  روابط و نسبت نیروها ی اطراف اش نیست و تحت تاثیر کشش جسمی و جنسی تن به ازدواج می دهد . باوجود این  از نوجوان میخواهند بزور و بطور تصنعی  نقش زن یا شوهررا درچارچوب کنش و شور جنسی با چاشنی عقل حسابگر ایفا کند ؟ انها برای گرفتن تایید عملکردشان در خصوص ازدواج نوجوانان به طول مدت زناشویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها اشاره می کنند که برغم عدم شناخت از یکدیگر و ازدواج در نوجوانی توانسته اند  سالهای طولانی با هم بسربرنداشاره می کنند. والدین زورگو این نکته راسهوا یا عمدا توجه نمی کنند  که رویکرد و نگاه هر نسلی به زندگی و ازدواج تابع روابط و تکنولوژی دوران و فراخ تر شدن عرصه های حضورو تاثیرفردیت و شخصیت  درعرصه های گوناگون جامعه است.فاصله  میان نوجوان امروزی با دوران نوجوانی والدین و مادر بزرگ ها فاصله میان ماه من تا ماه گردون است . یا اینکه  برخی در دفاع از ازدواج نوجوانان بویژه شوهر دادن دخترو زن گرفتن پسر نوجوان که هنوز در برزخ مابین کودکی و جوانی بسر می برند استدلال می کنند اگر دخترو پسربتوانندازعهده عمل زناشویی برآیند و تحت حمایت مالی والدین هم قرارداشته باشند چرا نباید ازدواج کنندو زندگی جنسی ایمن داشته باشند و امید وارند بعد ها بتوانند با شناخت یکدیگر عشق و علقه زناشویی بین شان ایجاد گردد وپایه های  زندگی خانوادگی مستحکم شود.  ؟ این قبیل والدین  با دفاع ازازدواج احساسی نوجوانانی که قادر به اتخاذ تصمیات عقلایی و حتی اداره زندگی خویش نیستند ، ازدواج را به کنش جنسی تقلیل می دهندو در عین حال باور دارند آنچه زندگی خانوادگی را استحکام می بخشد عشق بر پایه شناخت آگاهانه از یکدیگر است.  پیوندی که بر اساس کنش و شور جنسی نو جوانانه برقرار می گردد  شاید در ظاهر و چند صباحی  زناشویی سرگرم کننده وپر شوری را متجلی سازد اما به محض سرد شدن  اتش شهوت وسیری کشش جنسی که پس از  ازدواج و اطمینان یافتن از سکس در دسترس حاصل می شود، بحران های زناشویی از پس و پشت پرده رابطه فاقد شناخت وشعورزندگی مشترک بیرون می زنند.بویژه انکه عقد نوجوانان در وهله اول به صورت عقد موقت جاری می شود و ثبت در شناسنامه و عقد دائم تا رسیدن افراد به سنین مورد نظر در ماده ۱۰۴۱، به تعویق می افتد. در عین حال وقتی قاضی حکم رشد می دهد تا دختر نوجوان تازه بالغ را تبدیل به زن شوهر دار کند . ودر ازدواج زودهنگام، دادگاه با توجه  به مصلحتی که  ولی دختر نوجوان بر آن تاکید می کند حکم رشد می دهد .این حکم رشد دخترک را مانند  فرد بالای ۱۸ سال مکلف به انجام وظایف زناشویی می کند. در چنین وضعیتی  دخترنوجوان در رابطه با زوجیت در وضع متناقضی  قرار می گیرد از سویی تمام امورات اجتماعی و وظایف فردی مرتبط با ازدواج را باید انجام دهد . اما قانون در مواردی که کودک  یا نوجوان  وارد درگیری های مالی حاصل از ازدواج می شود -مانند نفقه و یا مهریه و کلیه مسئولیت های مالی و قانونی مربوطه که برعهده نوجوان مزدوج است؛ از او حمایت نمی کند . چرا که در زمان عقد با حکم رشد به اندازه کافی معقول و رشید شناخته شده است که شرایط عقد و اجرایش را رد یا قبول کند.اما حکم رشدی که دادگاه به عنوان مجوز نکاح برای نوجوان صادر می کند برای امور مالی وپیگیری حقوق نوجوان فاقد اعتبار قانونی است.از این روست که کمترین اختلاف خیلی زود تبدیل به بحران و معضل می شود . که حل و فصل شان نیازمند قدرت تعقل و ادراک و شناخت زن و شوهر از خود و ازدیگری است که موجود نیست. جالب  است بدانیم بین زنان متقاضی طلاق آمارزنان خانه داری که در نوجوانی ازدواج کرده اند بیش از دوبرابرآمارزنانی است که در جوانی و سنین پختگی  ازدواج کرده اند.

زیرا زنانی که در نوجوانی به خانه بخت می روند فرصت آشنایی بی واسطه با امر واقع و اصل واقعیت در بستر آموزش و آگاهی های جنسیتی را ازدست می دهند. آمار بالای جراحی های زیبایی اندام در زنها ی جوان بیانگر این واقعیت است که انها طی تجربه زندگی زناشویی در نوجوانی باور می کنند که  زندگی مشترک و زناشویی چیزی جز کنش جنسی نیست و آنها درمقام زن و همسرچیزی بیش از ابزار جنسی برای شوهر نیستند. فرهنگ و ادبیات ایران نیزبا تاکید بر معشوق مطلوب  یار دو هفت ساله است.امروزه حتی  زن کدبانوی عاقل و دانا که قادر است مرد درویش را به پادشا تبدیل کند هم طرفدارچندانی  ندارد. پس باید برای تحکیم زندگی زناشویی بدنبال ابزار دیگری گشت . خانم باجی ها به زن نوجوان توصیه می کنند با اوردن بچه جایگاه متزلزل اش را در خانه شوهر محکم کند. ولی ورود بچه نمی تواند بحران ناشی از عدم شناخت و فهم زندگی مشترک را جبران کرده و حل کند. اوج تبعیض و نابرابری در خانواده انجاست که شرع و قانون به مرد اجازه می دهد با  داشتن همسر چه در چارچوب نکاح دایم ویا موقت کمبودانتخاب عاشقانه درزندگی زناشویی اولیه راجبران کند.اما دختران و زنان را هم چنان در گیر توهم  بدن زیبا ی نوجوانی و یا درواهمه بازسازی بدن از تناسب افتاده مادری و کلا در کنش و کشش های عاطفی و جسمی نگاه می دارد و حبس می سازد.رویکرد مدافع ازدواج نوجوانان این واقعیت اشکار را که بین رشد جسمانی و باصطلاح بلوغ جسمی دختروپسر نوجوان (که قانونگذار سن بلوغ جسمی دختران را 13 سال و  سن بلوغ جسمی پسران را 15 سال دانسته است) با بلوغ عقلی یک فاصله و گپ پنج شش ساله وجود داردرا انکارکرده و عمدا یا سهوا نادیده می گیرد.جای تعجب این جاست که چرا قانون (با تمسک به قوانین خانواده و نکاح که صد سال پیش کارکرد داشت ) با توجه بر حجم تغییرات و تحولات پیش رو در نوع و سبک زندگی زن و مرد و با توجه به آسیب های صلب و سختی که در انتظار ازدواج نوجوانان است همچنان  براین نادیده انگاری مهرتائید می زند ؟. قوانین ازدواج در ایران با تاکید بر اصل کامجویی و کنش احساسی در زندگی زناشویی تدوین شده اند . در صورتی که نص صریح قران برپایی زندگی مشترک و پیوند ازدواج را  برمبنای انتخاب عقلایی و براساس عشق و دوستی توصیه  می کند . توصیه قران به دو فرد عاقل و بالغ و رشید اینستکه زمانی می توان و باید ازدواج کرد که طرفین از یکدیگر شناخت کافی پیدا کرده باشند  و یکدیگر را چون جان خویش دوست بدارند و هریک آگاهانه مسئولیت امانتداری و محرمیت ان دیگری را بپذیرد .   تضاد قانون و شرع و تشدید تناقض بین این دو سبب بروز ناهنجاری و گسترش اسیب های فراوان در بسیاری از حوزه های حیات اجتماعی شده است. امروزه اما سطح فهم و سواد عمومی جامعه به حدی رسیده است که انتظار دارد قانون سن ازدواج را ازدوره نوجوانی و  بلوغ جسمی به  سن بلوغ عقلی و دوران جوانی منتقل کند. باین ترتیب حق ازدواج و تشکیل خانواده  رامثل حق گرفتن گواهینامه رانندگی ،حق رای دادن و رای گرفتن . حق گرفتن گذرنامه . حق باز کردن حساب پس انداز و برداشت از ان و حق سرپرستی را به هیجده سالگی که سن پذیرفته شده بلوغ عقلی در سراسر جهان است منتقل گرداند.  حتی اگر نوجوانانی امکان ان را داشته باشند که زودتراز 18 سالگی و سن قانونی ازدواج کنند . قانون نباید اجازه این کار را بدهد. همانطور که بسیاری از نو جوانان می توانند ماهرانه رانندگی کنند اما قانون گواهینامه رانندگی را زیر 18 سال برای انان صادر نمی کند. یا حق رای دادن که نیاز به شناخت عقلی و رسیدن به سن رشد دارد و پیش از ان سن رای کسی قانونا پذیرفته نمی شود. سن رشد سنی است که فرد توان و مهارت تشخیص و تحلیل واقعیت را پیدا می کند. سن رشد سنی است که فرد توان کنترل و مدیریت غرایز خود را همراه با توان پیگیری قانونی امورات خویش را پیدا می کند. واقعیتی که اینجا باید بدان توجه کرد اینستکه بین اصل لذت و اصل واقعیت باید فرق و فاصله قایل شد . فرد با رسیدن به بلوغ جسمی با اصل لذت جنسی آشنا می شود . اما  آشنایی با اصل واقعیت در بلوغ عقلی اتفاق می افتد. بطور عام و اکثریت افراد زمانی عاقل و رشید قلمداد می شوند که بتوانند  بین دو اصل لذت  واصل واقعیت تعادل برقرار کنند .در واقع درک بر قراری تعادل بین اصل لذت و اصل واقعیت مهم ترین شاخصی است که مفهوم رشد عقلی را معنا می کند.زیرا لذت اصل مشترک بین انسان وحیوان است و بقول بزرگان لذت زبان حال حیوان آخور بین است . اصل واقعیت اما زبان انسان بالغ آخرت بین است. فرهنگ بشری و قوانین و اخلاق و تمدن ها عموما روی دوام واقعیت ها ی خوشایند یا امحا واقعیت های نا خوشایند توسط انسان های واقع بین بنا شده اند.

آنچه در نوجوانی سبب ایجاد تشویش واضطراب و آشوب در ذهن و کردار نوجوان تازه بالغ می شود بدلیل پی بردن نوجوان به این واقعیت است که او  از  مدیریت عقلانی غرایزی  که بدن و ذهن نوجوانانه او را دستخوش آشوب های مکرر وآنی کرده عاجز و ناتوان است. . در عین حال واقعیتی که امروز قانونگذاران باید بدان توجه کنند این است که در دورانی بسر می بریم که مبانی تربیتی و ارزشهای جمعی دستخوش تغییرات اشکاری شده اند.  در شهر های بزرگ وشهرهای کوچک دور افتاده دانشگاه تاسیس شده است .که نقش اساسی در تغییرعرف و  آداب تربیت خانوادگی و اجتماعی برای دختران پسران داشته است . امروز و اکنون والدین بیش از پیش از اصل برابری در آموزش و تربیت و مهارت یابی فرزندان دختر و پسر خود پیروی می کنند . از این رو دختران این دوره از عواطف و احساسات دخترانه خود شرمنده نیستند. و با عقلانیت حسابگرانه ایی که از نظام مردسالار حاکم آموخته اند در جستجوی دستیابی به مطالبات و بر طرف ساختن نیاز های تازه به تازه و نو شده خود هستند. جالب اینجاست که قانون هم نمی تواند از نوجوانان و کودکانی که با برداشت عوامانه و دقیقا نادرست از شرع ازدواج کرده اند حمایت کند. از این روجامعه بطور جدی در گیرمعضلی بنام ازدواج و طلاق نوجوانان و مادران فقیر بی شوهرمی شود.  در حالیکه بر اساس اصل فتوی در فقه شرع تابع  عقلانیت زمانه است و خلاف ان دستور نمی دهد.  در اصول فقه اصطلاحی (قاعده ملازمه) است که می‌گوید: “کل ما حکم به العقل حکم به الشرع”، هر چیزی را که عقل حکم می‌کند، شرع هم به آن حکم می‌کند. عکس آن هم صحیح است؛ یعنی “کل ما حکم به الشرع حکم به العقل” هر چه را شرع حکم می‌کند، ‌عقل هم حکم می‌کند. لذا یکی از مبانی احکام شرع عقل است.عقل این زمان ثابت میکند که ضررازدواج زود هنگام دختران نوجوان بیش از منافع ان است. تضاد بین قانون و شرع مشکل ساز و آسیب افزاست.اگر باور داشته باشیم که خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است . می توان این استدلال را پذیرفت که هم چنان که هر قطره اب ساختاری مشابه اب اقیانوس ها که جمع قطره های کثیر است دارد . پس می توان گفت هر خانواده به منزله یک جامعه کوچک نیاز به شورای نگهبان و مرکز تشخیص مصلحت خانواده دارد.  فقها و شارعان با تمسک به فقه پویا بر اساس نص صریح قران به حمایت از خانواده در قبال برداشت های عوامانه که در تضاد آشکار با عقلانیت زمان و دوران اند  فتاوی را صادر کنند که مانع متلاشی شدن زندگی و اینده دختران و پسران نوجوانی شود که  در اصل به خاطر فقر مادی و فقر آگاهی تن به ازدواج های غیر عقلایی و زود رس می دهند . از طرفی شورایی  متشکل از روانشناسان . وکلا . حقوقدانان . اموزگاران و قضات وجامعه شناسان و پلیس به منزله شورای تشخیص مصلحت خانواده در کوی و محلات تشکیل شود . تا مانع والدین شود و اجازه ندهد نوجوانان را به بهانه  فقر و نداری و کم کردن نانخور اضافی به ازدواج وادار و مجبور کنند . مهم ترین و موثر ترین وظیفه نهاد های مدنی در خصوص ازدواج نوجوانان .دادن اموزش و آگاهی های لازم در خصوص ازدواج سالم و مدنی است . متشکل ساختن کار شناسان و رصد جامعه برای یافتن دلایل ازدواج های بی موقع و هم چنین همکاری با نهاد های قانونی جهت حمایت از قربانیان ازدواج های زود رس هم بر عهده کنشگران دغدغه مند مدنی و اجتماعی است .

نویسنده: مینو مرتاضی لنگرودی

منبع: مجله نهاد مدنی