report
در باب رابطه مردم با كودكان كار
تاریخ انتشار: 24 ژوئن ماه 18 
نويسنده: فاطمه قاسم زاده * منظور از کار کودک فعاليتي است که کودک به اجبار و عمدتا به علت نياز و فقر خانواده انجام مي دهد و به دليل پرداختن به آن از حقوق اساسي خود ازجمله آموزش، بهداشت، شادي، بازي و کودکي محروم مي شود و اين محروميت به رشد و سلامت او آسيب هاي جدي وارد مي کند. به اين ترتيب، کار کودکان هم به رشد فردي آنان آسيب مي رساند، آنها را از دستيابي به حقوق اساسي خود در سال هاي حساس کودکي و نوجواني بازمي دارد و هم به اين دليل که کودکان ارزشمندترين سرمايه هاي اجتماعي هر کشورند، مانع توسعه پايدار جامعه مي شود. به همين علت آنچه در ارتباط با کار کودک بايد به صورت اساسي انجام گيرد، تلاش براي حذف کار کودک است. ممنوعيت کار کودکان، هم در قوانين و مقررات سازمان هاي بين المللي ازجمله سازمان بين المللي کار و يونيسف آورده شده و هم در قانون کار ما براي کودکان زير ۱۵ سال ما در نظر گرفته شده، اما در عمل عمدتا به دلايل اقتصادي شاهد گسترش کار کودکان چه در سطح خيابان و چه در مراکز و محيط هاي مختلف ازجمله کارگاه هايي که معمولا بر اساس مصوبه هيئت دولت مشمول قوانين کار نمي شوند، کار در مزارع، معادن، ساختمان ها، باربري، زباله گردي، کار خانگي و ساير مشاغل کودکان هستيم. پرسشي که معمولا براي مردم در ارتباط با کار کودکان و راه هاي کمک به آنان مطرح مي شود، عمدتا در حوزه کار کودکان در خيابان است که براي آنان قابل مشاهده است و بخش قابل توجهي از آنان کودکان مهاجر و پناهنده اند. واکنش کلي مردم نسبت به کودکان کار در خيابان، واکنش مثبتي نيست و مي توان آن را به صورت زير تقسيم بندي کرد:
  -برخوردهاي منفي نسبت به اين کودکان در خيابان، مترو، اتوبوس و… به صورت بي اعتنايي، بي توجهي نگاه تحقير با نگاه و کلام، به ويژه نسبت به مهاجران و نخريدن کالا هاي آنان – واکنش ترحم آميز نسبت به آنان مانند خريد اجناس آنان، دادن پول و خريد غذا براي آنها و… اين برخوردها به ظاهر خوشايندند، اما الگوي رفتاري مناسبي براي کودکان نيست و کودکان گاه از اين رفتار ها ناراحت مي شوند. – واکنش درست احترام به اين کودکان و خودداري از هرنوع تحقير و توهين نسبت به آنان است. الگوي رفتار مردم نسبت به کودکان کار در خيابان در موارد بسياري ناشي از الگوي رفتار دولت با اين کودکان است. بارها در خيابان ها شاهد «جمع آوري» اين کودکان از سوي سازمان هاي دولتي بوده ايم که در موارد بسياري با خشونت همراه بوده است. متاسفانه دولت به جاي پرداختن به معضل کار کودک، شرايط ايجاد و راه هاي کاهش و حذف آن، بر کودکان کار در خيابان تمرکز مي کند و چون هدف اصلي حل مسئله کار کودک نيست، چگونگي رفتار دولت با کودکان کار در رفتار مردم با آنان نيز اثرگذار است. بايد بپذيريم که کار اجباري در خيابان يا هر مکان ديگر، همان گونه که از نامش پيداست، انتخاب کودک نيست و اجباري است که از طرف خانواده بر او تحميل مي شود و درواقع اجباري است که به علت شرايط اقتصادي و اجتماعي جامعه به خانواده وارد مي شود. به اين ترتيب کودک کار زير فشار دو نهاد خانواده و دولت مجبور به کار مي شود؛ دو نهادي که بايد از او حمايت کنند، يکي به علت فقر و ديگري به دليل نداشتن برنامه ريزي مناسب در سطح کلان، او را مجبور به کار مي کنند و به جاي حذف کار کودک، به حذف فيزيکي کودک کار آن هم فقط در سطح خيابان مي پردازند. اينکه مردم بايد به غير احترام و مهرباني با اين کودکان چه وظايفي نسبت به آنان داشته باشند، به آگاهي و تحليل آنان از کار کودک بستگي دارد و در اين زمينه نقش سازمان هاي مردم نهاد بسيار موثر است. راه اساسي حذف کار کودکان «مشارکت مردم و مسئوليت پذيري دولت» است با توجه به اينکه مسئوليت پذيري بخش خصوصي هم مهم است. باتوجه به اين اصل حمايت اجتماعي از کودکان و خانواده هاي آنان در حوزه آموزش، سلامت، تغذيه و ساير نياز هاي آنها و ايجاد کار براي والدين و افراد بزرگ سال خانواده ها، تنها راه براي کاهش، تغيير و حذف کار کودکان است. مردم در صورتي مي توانند به حمايت از کودکان کار و نه تنها کودکان کار در خيابان بپردازند که به دو وظيفه خود به عنوان شهروند مسئوليت پذير، عمل کنند؛ پيوستن به مشارکت هاي مردمي و مطالبه گري اجتماعي از دولت به منظور پاسخگويي و مسئوليت پذيري. * رئيس هيئت مديره شبکه ياري کودکان کار