295101-Hand-1321821082-748-640x480
در برابر آزار جنسی کودکان چه عکس العملی داشته باشیم؟
تاریخ انتشار: ۱۳ خرداد ماه ۹۷ 
در برابر آزار جنسی کودکان چه عکس العملی داشته باشیم؟
مدارس ما فاقد روانشناس و مددکار اجتماعی هستند در حالی که در سطح جهانی، یکی از راه های کاهش آسیب های اجتماعی مدارس، ضرورت حضور این متخصصان در مراکز آموزشی است.
عصر تشکل ـ دکتر فاطمه قاسم زاده روان شناس کودک و رییس هیات مدیره شبکه یاری کودکان کار در مقاله ای که برای عصر تشکل ارسال کرده با اشاره به ابعاد پیچیده و دردناک آزار جنسی به کودکان به تجزیه و تحلیل این موضوع پرداخته است.
باز هم خبری دردناک از آزار جنسی کودکان، به صورت گروهی، آن هم در مدرسه که باید مرکز آموزش و پرورش کودکان و کانون حمایت و امنیت آنان باشد، جامعه را به تلاطم کشاند و طبیعی است که چنین باشد چون اگر این واکنش های خود جوش جامعه نباشد چنین رفتارهای ناهنجاری ادامه و احتمالا افزایش خواهد داشت . اما این واکنش های تند و هیجانی در عین حال که لازم است، کافی نیست. چون مانند همیشه، بعد از خبر روز فروکش میکند و مساله فراموش خواهد شد تا در مکان دیگر و به صورت دیگر تکرار شود. متاسفانه سالهاست که گرفتار این وضعیت ناپایدار اوج هیجانی و خاموشی آن هستیم.
اما این که در برابر آسیب آزار جنسی کودکان، به ویژه در خانواده و مدرسه چه باید کرد، پرسشی است که نیاز به برنامه ریزی مناسب دارد که مسلما با مشارکت گروه های اثر گذار در این زمینه ، از جمله والدین، معلمان، دانشگاهیان، تشکل های غیردولتی، کودکان و نوجوانان، مراکز حمایتی و … همراه با مسئولیت پذیری و پاسخگویی مسئولان دولتی دارد و در واقع عزم ملی را در گسترده ترین سطح آن میطلبد که متاسفانه در همین اولین قدم با دشواری های فراوانی روبرو هستیم.
شاید اولین گام در این زمینه شناسایی٬چالش هایی است که در این زمینه داریم که به مهمترین آن در ادامه اشاره می شود.
۱- روش های تربیت و انتخاب معلم ، از بعد کمی و کیفی یکی از چالش های جامعه ما در این زمینه است. بسیاری از معلمان ما، دوره های تربیت معلم را، چه در مراکز دانشگاهی و چه به صورت آموزشهای کوتاه مدت نمی گذارند.
آموزش مستمر یا “ضمن خدمت” به صورت گسترده ، اجرا نمی گردد. برای جبران کمبود معلم، از سرباز- معلم استفاده میشود. با احترام به همه سربازان کشورمان، سربازان، بدون آموزش کافی ، معلمان شایسته ای نخواهند بود، در سالهای جنگ جهانی دوم، از هیتلر نقل میکنند که “به جای تربیت معلم ، سرباز تربیت کنیم چون معلم نمیتواند سرباز باشد، اما سرباز میتواند معلم باشد” اینک که ظاهرا در صلح زندگی میکنیم و بسیاری از فارغ التحصیلان رشته های روانشناسی، علوم تربیتی ، مشاوره و سایر رشته های مشابه، بیکار هستند، استفاده از سرباز- معلم ، ضرورت دارد یا مشکلات مالی مسئولان مربوط را به این تصمیم گیری وا داشته است؟
اگر از بعد کیفی به چالش تربیت معلم بنگریم، معیارهای درستی برای انتخاب نداریم. در مصاحبه ها ، برای انتخاب مدیران و معلمان مدارس، مربیان و مدیران مراکز آموزش پیش از دبستان و … عمدتا یک معیار وجود دارد و آن بعد دینی است در حدی که گاه برای مصاحبه شوندگان این تصور پیش میآید که مصاحبه کنندگان، مدیر و معلم و … لازم دارند یا متخصص دینی.
چنین روشی علاوه بر این مشکل، ریاکاری و دروغگویی را ترویج میکند که نه تنها در این مصاحبه ها بلکه در بسیاری از موارد دیگر نیز در جامعه ما رواج دارد.
۲- مدارس ما فاقد روانشناس و مددکار اجتماعی هستند در حالی که در سطح جهانی، یکی از راه های کاهش آسیب های اجتماعی مدارس، ضرورت حضور این متخصصان در مراکز آموزشی است. این افراد نه تنها به آموزش و کاهش مشکلات دانشآموزان و معلمان میپردازند، بلکه در آموزش خانواده ها نیز نقش مهمی دارند. در حال حاضر در کشور ما، هزینه های مشاوره و روانشناسی با توجه به وضعیت اقتصادی خانواده ها در حد بالایی قرار دارد و متاسفانه جز در مورد بانک ها، شامل استفاده از بیمه نمیشود. به همین علت بسیاری از مشکلات رفتاری معلمان، دانش آموزان و خانواده ها نه تنها کاهش نمی یابد بلکه به دلیل نبود امکانات مداخله موثر و بموقع ، شدت بیشتری پیدا می کند و مشکل، به آسیب تبدیل میشود.
۳- آموزش و پرورش ، از ظرفیت های تشکل های غیردولتی مرتبط استفاده نمیکند بلکه همچون دژ محکمی به گفته خودشان از “نفوذ” این سازمان ها به مدارس جلوگیری میکند. به عنوان نمونه، وزیر آموزش و پرورش در پایان سال ۱۳۹۶ ، در مصاحبه ای ، مطالب زیر را مطرح کردند “آموزش و پرورش محیط امن و قابل اعتماد برای تعلیم و تربیت دانش آموزان است . ممکن است نهادها، سازمان ها و حتی NGO های مختلف بخواهند بیایند در مدارس آموزش هایی را بدهند. ما نمیتوانیم این مکان را بدون همآهنگی و بررسی طرح به آنها بدهیم.
بچه ها امانت های اولیا در نزد ما هستند و ما باید توجه ویژه ای در امانت داری انجام دهیم” در پاسخ به ایشان باید گفت اولا کسی نمیگوید طرح های سازمانهای غیردولتی را بدون مطالعه و بررسی اجرا کنید، بلکه با آنها تعامل و مشارکت داشته باشید. ثانیا با اتفاقات پیش آمده در مدارس از جمله تنبیه های مخرب ، روش های رفتار با دانش آموران و اتفاقاتی مانند آزار جنسی آنان در مدرسه ، مشخص شد که چگونه از دانش آموزان به عنوان امانت هایی که در اختیار مدارس است، حمایت و حفاظت میشود؟!
۴- از آموزش های “غیر درسی” از جمله آموزش مهارت های زندگی، آموزش حقوق کودک ، آموزش خود مراقبتی جنسیتی و … در مدارس خودداری میشود. دانش آموزان ما به دلیل محرومیت از این آموزش ها، از شیوه های حل مسئله، پرهیز از رفتارهای پرخطر ، حفاظت از خود در برابر خطرات موجود و بالاتر از همه اندیشیدن و خرد ورزی ، محرومند و بیشتر احساسی عمل میکنند و این خطر بزرگی برای آنان است.
بیشتر مدارس از شیوه های جدید و جهانی آموزش در این زمینه بی اطلاع هستند. به عنوان نمونه میتوان از واکنش مسئولان کشوری و آموزش و پرورش در مقابل سند ۲۰۳۰ یونسکو نام برد که گروهی بدون مطالعه درست آن، وضعیتی را ایجاد کردند که استفاده از آن را ممنوع اعلام کردند. ممنوعیت یک سند آموزشی، تربیتی، علمی و بین المللی در زمان حاضر نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه جامعه را از استفاده درست از تجارب بین المللی محروم میسازد. در مورد این سند نیز بند مربوط به “آموزش خود مراقبتی جنسی” به کودکان به علت درک نادرست برخی از خوانندگان آن به “آموزش مسائل جنسی به کودکان” تبدیل شد و این درک نادرست موجب ابطال سند مزبور شد.
۵- چالش دیگر نظام آموزشی ما، روش نادرست آموزش والدین است در بسیاری از مدارس آموزش والدین وجود ندارد و در مدارسی که این آموزش انجام میگیرد، در تعامل درست با والدین و نیازهای آنان نیست. به جای انجام نیاز سنجی از والدین بر اساس آگاهی از مسایل و مشکلات آنان، انجمن اولیا و مربیان و مسئولان مدرسه موضوعات آموزش والدین را انتخاب میکنند و در نتیجه خانوادهها کمتر در این جلسات شرکت میکنند.
به این ترتیب در جلسات آموزشی بیشتر مدیران فعالند تا والدین و در ضمن این جلسات فرصت مناسبی برای گرفتن شهریه از اولیا، به نام “مشارکتهای مردمی” است که طبیعتا با توجه به وضع اقتصادی بسیاری از خانواده، شرکت در این جلسات برای آنان خوشآیند نیست، حتی زمانی که از طرف مدرسه، اجباری اعلام میشود. واقعیت این است که هیچ امر اجباری، در قالب هیچ نامی، نه تنها فایده ندارد، بلکه در مواردی زیان بار نیز هست.
۶- نبود آموزش با کیفیت چالش دیگری است که در ایجاد مشکلات برای کودکان و خانواده ها نقش دارد. آموزش حافظه محور، مبنی بر رقابت ، مقایسه، ندیدن تفاوت های فردی، خشونت با دانش آموزان و تنبیه های جسمی- روانی ، ایجاد اضطراب و افسردگی در محیط های آموزشی و در نهایت آزارهای جنسی دانش آموزان از جمله اثرات مخرب فقدان آموزش با کیفیت در مدارس ماست که موجب خشونت های ساختاری نسبت به دانش آموزان میشود، خشونت های ساختاری آزارهایی است که نه از جانب یک فرد یا افراد بلکه از طرف ساختارهای موجود در جامعه از جمله نظام آموزشی بر دانش آموزان وارد میشود که به مراتب زیان بارتر از سایر خشونت هاست. پدیده ای که متاسفانه شاهد آن هستیم و اگر در این مورد اقدامات لازم را انجام ندهیم، زمینه را برای بروز و افزایش آسیب های اجتماعی برای کودکان و نوجوانان خود فراهم ساخته ایم.
۷- کمبود قوانین حمایتی کودکان
اصولا جامعه ما کودک محور نیست و از این نظر در زمینه های زیر کمبود داریم:
– کمبود قوانین حمایتی از کودکان در حوزه های مختلف
– نارسایی های موجود در قوانین مرتبط با کودکان
– مشکلات اجرایی قوانین مربوط به کودکان
به عنوان نمونه ، پس از گذشت سال ها لایحه حمایت از کودکان توسط دولت تدوین شد و برای تصویب به مجلس شورای اسلامی ارائه گردید. صرف نظر از کاستی هایی که این لایحه دارد به مدت هشت سال است که این موضوع در مجلس شورای اسلامی راکد مانده است. در این مدت لوایح زیادی که ضرورت آن کمتر از لایحه حمایت از کودکان بود تصویب شد تا زمانی که چالش های اساسی در نظام آموزشی و اجتماعی ما وجود دارد، امنیت و آرامش روانی کودکان در معرض مخاطره است و چاره کار، کاهش این چالش ها با مشارکت سازمانهای دولتی ، غیردولتی و علمی است.
دکتر فاطمه قاسم زاده روان شناس کودک
رییس هیات مدیره شبکه یاری کودکان کار