Law3
نظرات فعالان حقوق کودک در مورد اعدام قریب الوقوع قاتل ستایش
تاریخ انتشار: ۷ دی ماه ۹۶ 
  شهرزاد همتی: حالا دو هفته می‌شود که در زندان رجایی‌شهر امیرحسین، قاتل ستایش، شمع‌های ١٨سالگی‌اش را فوت کرده و هیچ مشکلی برای اعدامش وجود ندارد. کیک تولد او اولین نشانه‌های یک اعدام قریب‌الوقوع است. امیرحسین یک سال و هشت ماه پیش، وقتی ١۶سال‌ونیم داشت، در خیرآباد ورامین به روشی فجیع پس از مصرف قرص روانگردان دخترکی معصوم از اتباع افغانستان را به قتل رساند. خانواده ستایش شش‌ساله در ساعات اولیه که فکر می‌کردند دخترشان گم شده، تصویری خندان از او با لباسی قرمز و لبی پر از خنده را که نشان می‌داد دندان‌های شیری‌اش تازه شروع به افتادن کرده، منتشر کردند. ستایش اما ساعت‌ها پیش از دست رفته بود و مادر و پدر و خواهران و برادرش به قول خودشان دیگر چیزی برای ازدست‌دادن نداشتند.حالا یک بار از قطعی‌شدن و تا پای اعدام‌ رفتن امیرحسین گذشته است و به‌خاطر فشار نهادهای اجتماعی درباره کودکی که هنوز ١٨ساله نشده بود، امیرحسین دوباره به زندان برگشت. اما سؤال اصلی اینجاست؛ ایران به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته و مطابق آن هیچ کودکی به دلیل جرم کودکی‌اش مجازاتی مانند اعدام نخواهد داشت. تناقض‌ها در تمام این یک سال و اندی، خوره جان خانواده ستایش است. آنها انتظار دارند با امیرحسین شبیه قاتل آتنا دختر پارس‌آبادی رفتار شود، آنها اینجا تنها هستند و همین غریب‌بودن، حالت تدافعی‌ آنها را بیشتر می‌کند. همین مسئله ایرانی‌نبودن خانواده ستایش، تصمیم‌گیری را برای این ماجرا سخت‌تر می‌کند. آنها می‌گویند یک کشور در انتظار اعدام امیرحسین است. اما شاید بخشش خانواده ستایش بتواند تاریخ روابط ایران و افغانستان را تغییر دهد. سه نفر از فعالان حقوق کودک در گفت‌وگویی کوتاه با «شرق» درباره اعدامی که ممکن است خیلی نزدیک باشد، صحبت کرده‌اند. قاسم حسنی، ثریا عزیزپناه و لیلا ارشد می‌گویند اعدام زیبنده کودکان نیست.       این اظهارنظرها را در ادامه خواهیم خواند.لیلا ارشد: آنها را وادار به رفتار مقابله‌ای نکنیم درست است که اتفاق پیش‌آمده برای ستایش بسیار بسیار دردناک است و خانواده ستایش و همه خانواده‌هایی را که به‌ نوعی دچار چنین شرایط سخت و دشوار و غیرقابل تحملی می‌شوند، نمی‌شود به‌سادگی درک کرد؛ اما واقعیت این است که ما به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته‌ایم و مطابق آن نوجوانانی که زیر ١٨ سال دارند، اگر مرتکب هرگونه رفتاری که منجر به قتل شود، بشوند، اعدام و حبس ابد برایشان در نظر گرفته نمی‌شود. ایران به این کنوانسیون پیوسته و موظف به اجرای آن است. اما اینکه خانواده ستایش آموزش ندیده‌اند که چطور از خود و فرزندشان مراقبت کنند و این آموزش به والدین داده نشده که مراقب باشند کودک فضای شخصی خود را بشناسد و درباره مسائل و اندام خصوصی‌اش آگاهی داشته باشد، یکی از مشکلات و مصائب جامعه امروز ماست. اتفاق افتاده برای ستایش بسیار غم‌انگیز است؛ اما آن طرف سکه فردی دست به چنین اقدامی زده که هنگام ارتکاب جرم ١۶ساله بوده و جای تأسف دارد که قانون ما برای او حکم قصاص صادر می‌کند. من فکر می‌کنم تصمیم‌گیری نباید در این شرایط به دست خانواده‌ای باشد که قلبش جریحه‌دار است. ما بارها دیده‌ایم خانواده‌ها وقتی در این شرایط تصمیم می‌گیرند، بعدا پشیمان می‌شوند. من امیدوارم شرایطی در کشور پیش بیاید که تصمیم‌گرفتن در چنین شرایطی بر عهده کسانی نباشد که به دلیل جریحه‌دار‌بودن قلبشان رفتار مقابله‌ای انجام بدهند.ثریا عزیزپناه: امیرحسین بار مسائل اجتماعی را به دوش می‌کشد من به‌عنوان شهروند از طرف خودم از خانواده ستایش عذرخواهی می‌کنم؛ به‌عنوان کسی که ما میزبان خانواده مهاجر بودیم، این اولین کار ما باید باشد نسبت به خانواده‌ای که دخترشان را به بدترین شکل ممکن از دست داده‌اند و من به‌عنوان یک فعال حقوق کودک باید عذرخواهی کنم. اما آنچه مهم است و ما سال‌های طولانی راجع به آن صحبت می‌کنیم، درباره سیاست‌هاست و همچنین کودکان این جامعه. من درباره محلاتی مثل خیرآباد ورامین و محلات حاشیه‌ای که امیرحسین از آن می‌آید صحبت می‌کنم که مشکلات عدیده‌ای دارند. اما در آن در نهایت یک نفر مجازات می‌شود و یک نفر انگار تاوان تمام اتفاقات را به دوش می‌کشد. پرونده ستایش از یک لحاظ بسیار درخور تأمل و بسیار دلخراش بود و از طرفی هم طرفین این پرونده هر دو کودک بودند و اگر بخواهیم قضاوت بکنیم، این کفه به صورت دقیق به هیچ‌کدام از طرفین متمایل نیست. از یک طرف کودکی شش‌ساله کشته شده و از طرفی دیگر نوجوانی ١۶، ١٧ساله این اتفاق را رقم زده است. ماده ٩١ قانون مجازات اسلامی بخشی از روند دادرسی را منوط به علم قاضی می‌کند. علم قاضی را اگر بخواهیم معنا کنیم، عبارت است از شرایط وقوع جرم؛ آن‌هم بر اساس پرونده شخصیتی که در کانون اصلاح و تربیت برای متهم درست می‌شود و آن طرف ماجرا هم نظر پزشکی قانونی است که این پرونده را شکل می‌دهد. این مجموعه باعث صدور رأی خواهد شد. بحث ما این است آیا شرایط وقوع این حادثه دلخراش به‌خوبی سنجیده شده است؟ آیا پرونده شخصیت امیرحسین بررسی شد و اینکه به‌هرحال در کنار قوانین در آموزه‌های دینی و توصیه‌های دینی و ‌شرایط اجتماعی، راجع به بخشش صحبت می‌شود. ما تا چه میزان زمینه‌های بخشش را فراهم کرده و از اشخاص و ریش‌سفیدان و در این پرونده خاص از ظرفیت نهادهای مذهبی توانستیم برای گرفتن تخفیف و اعدام‌نکردن استفاده کنیم وگرنه هیچ‌کس نیست که راضی باشد از کنار این پرونده به‌راحتی عبور شود و این اظهارنظر اصلا به این معنا نیست که امیرحسین هیچ مجازاتی نشود و بدون اینکه کاملا مجازات شود و بدون اینکه روان‌پزشکان و روان‌شناسان اعتماد مسئولان جامعه را جلب کنند، از درهای زندان بیرون بیاید، اما مجازات اعدام، شایسته کودکان نیست و جا دارد ما روی این ماده ٩١ و اجرائی‌شدن آن از یک طرف دقت بیشتری کنیم و از طرف دیگر متوسل‌شدن به ظرفیت‌ها و سنت‌های پسندیده جامعه که مراجعه به آرای بزرگان و ریش‌سفیدان است، مهم است، به نظرم در چنین شرایطی که دختربچه‌ای با این شرایط کشته شده و خانواده‌ها به اندازه کافی زجر کشیده‌اند، بخشش می‌تواند بزرگواری خانواده ستایش را نشان دهد. ممکن است این بخشش به راحتی انجام نگیرد، به دلیل شرایطی که در محیط است و فشارها و به‌هرحال تفاوت‌هایی که به‌عنوان مهاجر و پناهنده این مسئله را ویژه می‌کند ولی من فکر می‌کنم با وجود تمام اینها، الان تنها راه باقیمانده، استفاده از ظرفیت مذهبی و پادرمیانی نهادی مدنی است.قاسم حسنی: اعدام چاره نیست آن‌قدر این پرونده دلخراش است که صحبت‌کردن و اظهارنظرکردن درباره‌اش ساده نیست. من به عنوان یک پدر، خودم را به جای خانواده ستایش که می‌گذارم، صحبت‌کردن از گذشت برایم سخت می‌شود، اما آن طرف ماجرا هم یک کودک ایستاده؛ کودکی که قربانی تمام ناکارآمدی اجتماعی محله‌ای شده که در آن رشد کرده و باید تقاص آن را به‌تنهایی پس بدهد. من به‌عنوان یک فعال حقوق کودک و یک ایرانی، پیام همدردی خودم را به خانواده ستایش قریشی می‌رسانم و از آنها می‌خواهم درباره سرنوشت یک کودک دیگر با بلندنظری تصمیم بگیرند. کودکی به بدترین شکل ممکن از بین رفته و درخواست گذشت از اعدام به‌معنای بخشیدن امیرحسین نیست، اما اعدام، راه‌حل این اتفاق نیست. کودکان در هیچ‌کجای جهان به‌خاطر خطای کودکی‌شان چنین مجازاتی ندارند. خانواده ستایش به‌عنوان داغدیده و زجرکشیده حتما شرایط سختی دارند و امیدوارم که همدردی ما را بپذیرند و حالا تنها می‌شود از آنها خواست که زندگی را به امیرحسین ببخشند و او را به شیوه‌ای تنبیه کنند که راه‌حل باشد. منبع: روزنامه شرق  
در جوابیه گفت‌وگوی «شرق» با فعالان حقوق کودک درباره احتمال اعدام قاتل ستایش”
    نویسنده:دکتر باقر رضایی
به نظر میرسد فعالان ایرانی حقوق کودک که تاکید بر “عدم اعدام” ستایش دارند درک درستی از موقعیت موجود و واقعه تروماتیک ندارند.صجبت هایی این فعالان به طورکلی به نظر میرسد تلاش در جهت کم رنگ کردن هولناک بودن جنایت و پنهان کردن قاتل در سایه مفاهیم رهای بخش روانپزشکی است و در نتیجه عدم اعدام قاتل را با بهبود روابط تاریخی دو کشور پیوند میزنند . به این عزیزان و سایر نهاد هایی که به دنبال جلب رضایت خانواده مفتول هستند چند نکته اشاره می شود: ۱-شما فعالان حقوق کودک که معتقدید ،ایران به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته است و نباید قاتل اعدام شود سوال اینجاست چطور در موارد مشابه که قاتل و مقتول ایرانی است به این کنوانسیون نپیوسته اید و یا آن را اجرایی نمی کنید،حال که یک طرف ماجرا، دختر بیگناه ۶ ساله مهاجر است یادتان افتاده است که به این کنوانسیون پیوسته اید؟آیا شما به سایر کنوانسیون های دیگر از قبیل کنوانسیون ژنو۱۹۵۱ نپیوسته اید؟ اگر پیوسته اید آیا به آن قوانین درقبال پناهندگان عمل کرده اید؟ ۲-آیا شما فعالان حقوق کودک فعال در عرصه سیاست و روابط خارجی هستند که نتیجه می گیرند بهبود روابط تاریخی ایران و افغانستان با بخشش قاتل بهبود می یابد ؟ آیا آنها تضمین می کنند ااین بهبود روابط را؟ ۳- قوانین اسلامی رضایت و یا بخشش قصاص را بر عهده خانواده مقتول گذاشته اند و از دیرباز تا حال این قانون اسلامی بوده است اما گویا فعالان حقوق کودک ابراز نارضایتی می کنند که “چرا این رضایت و بخشش را برعهده خانواده مقتول گذاشته اند؟” اگر اعتراض خود را وارد می دانید، چرا سالها پیش اقدام نکردید یا منتظر بودید تا غنچه ای از مهاجر اینگونه به طرز فجیع پرپر شود سپس اعتراض کیند؟ ۴-شما تیر اتهام را به سمت خانواده ستایش رفته اید و معتقدید خانواده ستایش فرزندشان را آموزش نداده اند که با افراد غریبه چطور برخورد کنند.سوال من اینجاست که این خانواده قاتل و مقتول، بنا برصحبت های پدر قاتل رفت و امد خانوادگی داشته اند و نان و نمک هم خورده اند و همسایه دیوار به دبوار بوده است آیا به همسایه ایرانی هم نمی شود اعتماد کرد ؟ ۴-فعالان حقوق کودک،گویا هنوز شک دارید که قاتل “قاتل” است،این سوال را مطرح می کنند که “آیا وقوع این حادثه به خوبی سنجیده است؟”و تلاش در شک و تردید قتل عمد دارید در حالیکه قاتل صراحتا اعلام کرده است که مرتکب این جنایت شده است و از طرفی قاتل هوشیار به مکان و زمان بوده است، حتی اگر قاتل مشروب میل کرده است گویا خوردن مشروب هم نتوانسته است هوشیاری وی را انقدر کاهش دهد که نتواند مسولیت رفتار خود را برعهده بگیرد زیرا تمام رفتارهای قاتل از زمانی که دختر کوچک را به بهانه ای به خانه خود می کشد و تا آخر جنایتش، دقیقا جهت دار و هوشیارانه بوده است و از طرفی اگر به قاتل بخواهند برچسب اختلالات روانی بزنند و او را بخواهند تبریه کنند این سوال پیش می آید که وجود نشانه ها بالینی اختلال روانپزشکی باید طوری باشد که عملکرد روزانه قاتل را مختل کند، اما قاتل تمام عملکرد روزانه اش سالم بوده است و هیج مشکلی نداشته است و طبعا هیج روانشناس و یا روانپزشکی نمی تواند ادعا کند که وی دارای مشکل روانی بوده است در ضمن قاتل سایکوتیک (مشکل عقلانی)نداشته است. در پایان اینکه این جنایت، معلول مشکلات و روابط و مسایل احتماعی گذشته است هیچ شکی نیست و من هم معتقدم ستایش قربانی سیاست ها و باروهای غلطی که در جامعه میزبان نسبت به جامعه پناهنده بوده و هست، شده است(باور های غلطی چون افراد ضعیف، شکننده، آواره، شهروند درچه سه و ….) و بر اساس مفاهیم روانشناسی اجتماعی هرگاه خشم در جامعه افزایش پیدا کند، قربانی و خواستگاه تخلیه خشم، اقلیت ها هستند و ما این موضوع را بارها و بار ها در جامعه میزبان شاهد بودیم از قبیل “خفاش شب “در قضیه “کودک مهاجری که درقلعه نو شهر ری به فجیع ترین شکل به قتل رسید” “در به اتش کشیدن منازل مهاجرین در یزد” و …..آن زمان شما فعالان حقوق کودک کجا بودید؟؟؟؟؟ برای روشن شدن مطلب،این سوال پیش می آید ،قاتل روابط نامشروع با دختران همشهری خود هم داشته است چرا این جنایت را با آنها مرتکب نشده است که با یک دختر کودک پناهنده مرتکب می شود؟ آیا همین پناهنده بودن این دختر، می تواند رخداد چنین جنایتی را تسهیل کند؟ طبعا اعدام قاتل باعث کاهش رفتار های این چنینی بر علیه پناهندگان می شود و این حمایت های جاهلانه شما در حمایت از ظلم و ستم و تبعیض و اشاعه پرخاشگری بر علیه پناهندگان است به نظر می رسد هرچه دوستان ایرانی ما به دنبال جلب رضایت خانواده مقتول باشد وضعیت را برای اعدام قاتل آسانتر می کند زیرا دیگر “اعدام قاتل ستایش نه تنها مطالبه خانواده مقتول، بلکه مطالبه پناهندگان و سایر مردم شریف افعانستان است”.
به کجا چنین شتابان ؟ نگاهی به مرقومه ی آقای باقر رضایی
نویسنده آقای حسنی سه روز قبل روزنامه ی شرق ، مصاحبه ای که با سه نفر از فعالین حقوق کودک در ایران ، پیرامون اعدام قاتل ستایش قریشی انجام داده بود را منتشر کرد. مصاحبه کنندگان ضمن دردناک خواندن این واقعه و ابراز همدلی صمیمانه با خانواده ی ستایش ، با توجه به اینکه قاتل نیز خود کودک بوده است ، این واقعه و وقایع مشابه آن را ناشی از کاستی ها و بحران های نادیده گرفته شده ی اخلاقی و اجتماعی در گذشته و تاکنون برشمرده و بر این مسئله تاکید ورزیده بودند که اعدام پایان این واقعه نیست و برای پایان بخشیدن به چنین فجایعی لازم است به ریشه ها پرداخته شود و تاکید کرده بودند که باید سازو کارهای اجتماعی فراگیر و اثرگذار برای صیانت کامل از حقوق کودکان در جوامع مستقر گردد . متعاقب آن فردی به نام آقای باقر رضایی که گویا روانپزشک هستند ، در نوشته ای ، نقدی غیر مرتبط و بی ریشه را نسبت به نقطه نظرهای مصاحبه کنندگان مرقوم و در فضاهای تلگرامی منتشر ساخت . اظهارات نامبرده آنچنان بی اساس و بغض آلود است که خواننده متحیر میماند که این همه بغض و شتاب از کجا شکل گرفته یا موارد عنوان شده توسط ایشان ، در کجای نقطه نظرات مصاحبه گنندگان بوده است ؟ وی به طریق شتابزده و مشکوکی تلاش نموده قتل ستایش و اعدام یا عدم اعدام قاتل اورا ، به موضوعی ایرانی – افغانستانی ، مبدل سازد و در تلاش خود اینگونه ابراز می دارد که اعدام قاتل ستایش خواست ملی مردم افغانستان بوده و موجب آرامش بخشیدن بر روان نگران مردم آن کشور است و بر همین اساس هرگونه تلاش برای نجات جان قاتل ( که او هم در زمان ارتکاب جرم خود کودکی بیش نبوده ) را بی توجهی به خواست مردم افغانستان و رفتاری تبعیض آمیز نسبت به قربانیان پناهنده ، در مقایسه با قربانیان بومی تلقی نموده اند . حال اینکه خوانندگان مصاحبه ی مورد نظر واقفند که مصاحبه کنندگان ، صرفا” از منظر حقوق کودک و ضرورت کاهش خشونت در جامعه ، با این‌مسئله برخورد کرده و خود از وقوع این واقعه به شدت ابراز تاثر کرده بودند ( پیشنهاد میکنم خوانندگان محترم مصاحبه ی سه نفر از فعالین حقوق کودک در خصوص اعدام قاتل ستایش قریشی در روزنامه ی شرق را مجددا'” مطالعه فرمایند ) . آقای رضایی ، در مرقومه ی خود به کنوانسیون ۱۹۵۱ ژنو در خصوص حقوق پناهندگان اشاره نموده و نصیحت کرده اند که مصاحبه کنندگان به مفاد آن توجه کنند . حال اینکه نمی دانم از روی کم اطلاعی و یا هدفمندانه ، فراموش کرده اند که این فعالین حقوق کودک و صدها فعال دیگر نظیر ایشان نه تنها نسبت به کنوانسیون ۱۹۵۱ ژنو اشراف کامل دارند ، بلکه خود سالهای درازی ست که برای تحقق حقوق کودک ( با نفی هرگونه تبعیض نژادی ، قومی ، ملیتی ، مذهبی و غیره ) تلاش نموده و اساسا” برخورداری همه ی کودکان ساکن در ایران ، اعم از کودکان مهاجر و غیر مهاجر را جزء یکی از اصولی ترین مطالبات خود قرار داده و علیرغم تعهد ، عشق و علاقه ی وافری که به مردم و سرزمین خود دارند ، در عرصه ی فعالیتهای انساندوستانه ، هرگز خود را گرفتار افکار حقیر و خود برتر بینانه ی ناسیونالیستی نکرده و برخورداری از شان و کرامت انسانی را برای همه ی کودکان ایران و جهان پیگیری و مطالبه کرده اند . بر همین اساس مطالعه ی مجدد کنوانسیون ۱۹۵۱ ژنو را به جناب آقای رضایی توصیه میکنم و از ایشان می خواهم نگاهی دقیق تر داشته باشند به این مهم که مردم ایران طی ۴۰ ساله گذشته ، علیرغم مشکلاتی که گریبانگیرشان بوده ، چگونه با مودت و مهربانی پذیرای همنوعان افغانستانی خود بوده اند و همزیستی انسانی و فرهنگی مثال زدنیی بین آنان شکل گرفته است و صرف نظراز برخی کاستیهای موجود که انتظار برطرف شدن آنها را داریم ، ایشان را بدین مهم ارجاع می دهم که مردم ایران همواره در مواقع پیک بحران در افغانستان ( نظیر دوره ی استیلای طالبان) ، مهربانانه آغوش باز کرده و با پذیرش همنوعان افغانستانی خود ، از شکل گیری فجایعی انسانی و یک نسل کشی دیگر توسط طالبان در افغانستان جلوگیری نموده است . البته در این راستا اشاره به دو مطلب را ضروری میدانم ، اول اینکه اشاره به این همدلی ها ، به هیچ وجه نافی مطالبات فعالین حقوق کودک ، در ارتباط با پیگیری حقوق برابر برای تمامی کودکان‌ پناهنده و پناهجو نبوده و موارد عنوان شده صرفا” به منظور ارجاع نگاه جناب رضایی و ومعطوف نمودن توجه ایشان به برخورد مسئولانه تر با رابطه ی ارزشمند عمیق ، میان مردم ایران و مردم افغانستان و توجه به نیمه های دیگر لیوان توسط ایشان بوده است و دوم اینکه در فرایند شکل گیری این همزیستی دیرینه ، شخصیت شریف ، نجیب و زحمتکش پناهندگان و پناهجویان افغانستانی نیز ، نقش و اهمیتی به سزا داشته است ، که ما ایرانیان هرگز منکر آن نبوده و نیستیم . آقای رضایی ، فراموش کرده اند که در اثر تلاشها و تبادل نظرهای صورت گرفته میان همین فعالین غیر دولتی و هم اندیشی آنان با دستگاههای دولتی ایران ، امروز کودکان مهاجر افغانستانی ( حتی کوکان مهاجرین غیر قانونی در ایران ) در حالی از حق آموزش برخوردارند ، که بسیاری از کودکان ایرانی هنوز در مدارس کپری و با کمترین امکانات به تحصیل مشغولند و حتی بسیاری از آنان ، از این حداقل نیز محرومند . آقای رضایی فراموش کرده اند ، که مدارج عالی تحصیلی را در سایه ی همین نگاه بلند و انساندوستانه ی مردم ایران طی کرده و اگر امروز دارای شغل و منصبی قابل توجه در ایران هستند ، حاصل این نگاه است که مردم ایران هرگز خود را از مردم بزرگ و شریف افغانستان جدا ندانسته و به اهمیت این پیوندهایی عمیق و ریشه دار در‌ میان خود واقفند و اگر در جایی کاستیی هم وجود داشته ( و همچنان وجود داشته باشد ) ، رفع این کاستیها از مطالبات جدی همین فعالینی ست ، که آقای رضایی ندانسته و شتابزده و برای دامن زدن به اختلافهای بی اساس میان دو ملت ، سعی در کمرنگ کردن تلاشهایشان دارد . آقای رضایی حتی از تاریخ پر فراز و‌نشیب کشور خود و آنچه طی سالیان دراز بر سر مردم زحمتکش و شریف افغانستان آمده نیز نیاموخته اند که دامن زدن به تفاوت ها و اختلافات و پر رنگ کردن برخی از مسائل ،آب به آسیاب دشمنان منطقه ریختن است و همه ی ما موظفیم ضمن توجه و اهتمام جدی بر برقراری عدالت رفتاری در مواجهه بایکایک شهروندان منطقه و دوری گزیدن از هرگونه تفکر نژاد پرستانه و خود برتر بینانه ، از دامن زدن به اختلافات و تبدیل وقایع جاری ولو به شدت تلخ و دردناک ( نظیر آنچه برای ستایش قریشی عزیز و خانواده ی شریفش اتفاق افتاده ) ، به یک مسئله ایرانی – افغانستانی ، خود داری کرده وضمن مطالبه و پیگیری حقوق شهروندی برابر ، برای شهروندان این دو ملت بزرگ ، به یاد داشته باشیم تیز دندانان بسیاری در انتظار تخریب روابط بین ملت های منطقه ، ازجمله ایران و افغانستان هستند . بنا بر این ، ضرورت دارد همه ی ما همواره در موضع گیری ها و نقدهای احتمالی امان ، حریم ساکنین این کشورهای را رعایت نموده و به جای کوبیدن بر طبل جدایی و افتراق ، پرچم صلح و دوستی میان مردمان منطقه را بیافروزیم . از این‌رو ، ما فعالین حقوق کودک در ایران ، ضمن ابراز همدردی مجدد با خانواده ی داغدیده و محترم ستایش ، معتقدیم ستایش صرفا” قربانی عمل جنایتکارانه ی یک فرد نشده ۰ ستایش و قاتلش هردو قربانی سازو کار نابرابر و غیر انسانی حاکم برجهانند ، ساز و کاری که فقط به عنوان یک نمونه ، قریب چهل سال است که مردم شریف و نجیب کشور افغانستان را از خانه و کاشانه ی خود آواره کرده و در این فرایند میلیون ها کودک را به ورطه ی فقر و آسیب و نابرابری کشانده است . از نظر ما ستایش قریشی ، صرفا” فرزند افغانستان نبوده ، بلکه فرزند تمام بشریت است .‌همانگونه‌ که قاتل او امیر حسین نیز ، صرفا” متعلق به ایران نبوده و فرزند تمام جهانیان است و بر همین اساس باور داریم جهان بایستی برای نجات کودکان‌خود بپاخیزد و در این‌مسیر همه ی بندهای ستم و‌تبعیض و‌نابرابری را از پاهای خود بگشاید . با ابراز تاثر مجدد ،
قاسم حسنی پنجم ‌دی ماه ۱۳۹۶