ffff
کودکی گمشده
تاریخ انتشار: ۲۴ اردیبهشت ماه ۹۵ 
فاطمه قاسم‌زاده .عضو هیات‌مدیره انجمن پویا و گروه تلاشگران (شبکه یاری کودکان کار)
خانواده به‌عنوان کوچک‌ترین و موثرترین نهاد اجتماعی از دیرباز تاکنون، در همه جوامع، با تفاوت‌هایی وجود داشته و با توجه به نقش و وظایف خود، در هر زمان تاثیرات عمیقی بر فرد و جامعه برجای گذاشته است. تا آن جا که اینک، در آستانه هزاره‌سوم با وجود تغییرات فراوان که در ساختار و عملکرد جوامع و به‌تبع آن در خانواده ایجاد شده، هنوز جایگاه خود را حفظ کرده است. بر اساس بررسی‌های انجام‌شده، رمز پایداری خانواده ریشه در نقش آن در رشد و پرورش کودکان دارد. تا آن جا که هیچ ساختار دیگری نمی‌تواند جایگزین آن شود. سال‌های اولیه زندگی که در شکل‌گیری شخصیت کودکان سهم موثری دارد بیشتر در خانواده سپری می‌شود. در همه سال‌های زندگی نیز خانواده، در کنار نهادهای دیگر مانند مدرسه و جامعه نقش موثر خود را به‌عنوان پایه‌گذار رشد و پرورش کودکان ایفا می‌کند.
در پیمان‌نامه حقوق کودک که جمهوری اسلامی ایران آن را پذیرفته است زندگی با خانواده به‌عنوان یک حق برای کودکان در نظر گرفته شده است. در ماده ٩ این پیمان‌نامه با توجه به این حق، جدایی کودک از خانواده تنها در موارد خاص مانند سوءاستفاده، بی‌توجهی و آزار کودک توسط والدین و به منظور تامین منافع و مصلحت کودک امکانپذیر است. در ماده ١٨پیمان‌نامه آورده شده است که والدین در رشد و پرورش کودکان مسوولیت مشترک دارند و دولت‌ها وظیفه دارند که به آنان برای انجام مسوولیت‌هایشان نسبت به کودکان با ایجاد تسهیلات و خدمات لازم کمک کنند. ایجاد مدارس، مراکز اوقات فراغت، مراکز بهداشتی، درمانی، آموزش‌وپرورش و توانمندسازی آنان برای تربیت کودکانی سالم و کارآمد که سرمایه‌های انسانی آینده هر کشورند، ضرورت دارد زیرا «پدر و مادر خوب‌بودن، ذاتی نیست، آموختنی است.»به همین علت خانواده در قوانین ملی و بین‌المللی مورد توجه و حمایت قرار گرفته است هر چند که این حمایت‌ها به‌ویژه در قوانین داخلی برخی کشورها با توجه به ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آنها، گاه نه‌تنها خانواده را به مفهوم واقعی مورد حمایت قرار نمی‌دهد، بلکه عملا در جهت گسستگی آن گام بر می‌دارد.
اما خانواده در صورتی می‌تواند نقش خود را در رشد و پرورش کودکان به درستی انجام دهد که از سلامت و اعتدال کافی از نظر ساختار و عملکرد برخوردار باشد در غیر این صورت خود به اهرم فشار و خشونت بر کودکان و تضییع‌کننده حقوق آنان تبدیل می‌شود. اینجاست که با پدیده «کودکان بدسرپرست» روبه‌رو می‌شویم که به مراتب وضعیت دشوارتری از «کودکان بی‌سرپرست» دارند. نمونه مشخص این کودکان، برخی از کودکان کار هستند. «روز خانواده» فرصتی است برای اندیشیدن به مشکلاتی که بسیاری از خانواده‌های ما به اشکال و دلایل گوناگون با آن روبه‌رو هستند و مسلما اولین و بیشترین اثرات آسیب‌زای آن به کودکان منتقل می‌شود. کودکانی که در این سال‌های شاد و پرخاطره زندگی، کودکی خود را در انبوه این مشکلات گم کرده‌اند و بدون تردید آن را در محیط ناامن خیابان و یا کارگاه‌های پرمخاطره کار نه تنها پیدا نخواهند کرد، بلکه سلامت جسمی و روانی خود را نیز از دست می‌دهند.
کودکانی که به جای رفتن به مدرسه و برخورداری از آموزش، بهداشت، بازی و شادی که از جمله حقوق اساسی آنان است، ساعات طولانی را برخلاف همه موازین انسانی و قانونی به کار می‌پردازند و در مواردی نیز برخلاف مقاوله‌نامه منع کارهای دشوار برای کودکان که جمهوری اسلامی ایران آن را امضا کرده است به کارهای پر مخاطره از جمله زباله‌گردی، کارهای ساختمانی، کار در کارگاه‌های پرمخاطره و… مشغولند.  «روز خانواده» فرصتی است که حاصل اندیشیدن به مشکلات کودکان و خانواده‌های آنان باید به جای اقدامات شتابزده و بی‌نتیجه به صورت طرح‌های هدفمند برای کاهش آنها، با مشارکت همگانی به مرحله اجرا درآید.