arm - Copy
گزارش نشست خبری کودکان بازمانده از تحصیل و آسیب شناسی طرح فرمان
تاریخ انتشار: ۷ تیر ماه ۹۵ 

بیست و سوم خرداد مصادف با دوازده ژوئن روز جهانی مبارزه با کار کودکان است، به همین مناسبت شبکه یاری کودکان کار و خیابان (گروه تلاشگران…) نشست خبری در ارتباط با کودکان  بازمانده از تحصیل و آسیب شناسی  آیین نامه اجرایی طرح فرمان در تاریخ نوزدهم  خرداد بر گزار نمودند.

photo_2016-06-11_14-03-09

در ابتدا ژیلا مدنی از مو سسه مهر و ماه بحث را اینگونه شروع نمودند:

-بعداز گذشت ۳۰ سال از مهاجرت پناهندگان افغانستانی در ایران، هنوز بحث آموزش کودکان از جمله بحثهای پراز فراز و نشیب است. براساس ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک که دولت ایران آنرا پذیرفته – حکومتها موظفند که آموزش کودکان را در سطح ابتدایی بطور رایگان واجباری، و برای دوره های عالی امکانات لازم را ایجاد کنند. ضمن اینکه برای کاهش تعداد کودکان بازمانده از تحصیل تلاش کنند. . کودکان بازمانده از تحصیل کودکانی هستند  که بین ۶ و ۱۸ سال سن دارند؛ که یا مدرسه نرفته اند و یا دوره ی کوتاهی را مدرسه رفته و پس از آن ترک تحصیل نموده اند. این کودکان معمولا به ۳ دسته تقسیم می شوند:

۱-کودکانی که فاقد اوراق هویتی هستند.

۲-کودکانی که بخاطر فقر خانواده هایشان مدرسه را رها کرده اند.

۳-دخترانی که درسنین کودکی ازدواج می کنند و از مدرسه محروم می شوند. آمار کودکان بازمانده از تحصیل چقدر است؟  در واقع هیچ گونه آمار مستندی یافت نمی شود. در سال ۹۰،  مرکز پژوهش های مجلس این آمار را ۵/۳ میلیون نفر از کودکان بین ۶ تا ۱۷ سال اعلام کرد و در سال ۹۲ مرکز فناوری اطلاعات و ارتباطات وزارت آموزش و پرورش تعداد کودکان بازمانده از تحصیل را ۱۴۱هزار نفر اعلام  کرد.ه است. سوال این است که چرا آمارها اینقدر اختلاف دارند؟! و چرا نمی توان به آمار درست و مطمئنی دسترسی یافت؟ واقعیت این است که در این آمارها بخشی از کودکان دیده نمی شوند. و آنها کودکانی هستند که عمدتا شناسنامه ندارند و یا در سایتی ثبت نشده ا ند و در نتیجه از  این آمارها حذف شده اند .حتی اگر آمارسال ۹۰ –را در نظر بگیریم ؛ برای گروه سنی پایه ۶ سال، ۹ میلیون و ۷۱۹هزار کودک واجب التعلیم و یا کودکی که در بی سوادی بسر می برد دیده می شود.

دهه اول انقلاب، دهه طلایی برای مهاجران افغان بود. و آن ها می توانستند بدون پرداخت وجه مانند دیگر شهروندان از خدمات آموزشی و بهداشتی و اجتماعی بهره مند شوند.. اما در دهه دوم انقلاب، سیاست بازگشت افغان ها کشورشان در پیش گرفته شد. ازین رو آنها یا از امکانات آموزشی محروم شدند و یا اینکه بخشی از آنها در این رابطه مجبور به پرداخت هزینه شدند. در پایان سال ۷۰ تلاش های گسترده ای از طرف شخصیت های فرهنگی و اجتماعی و نیز سازمان های غیر دولتی ایران صورت گرفت که باعث شد هیات وزیران در سال ۸۰ (به پیشنهاد آموزش و پرورش، و به استناد اصل ۱۳۸ قانون اساسی) سوادآموزی را برای کودکانی که فاقد مدرک قانونی و دارای کارت اقامت هستند؛ مجازاعلام نمایند. اما به رغم این نگرش مثبت در آن سالها، بحث استقرار دولت  جدید افغانستان پیش آمد و در پی مقاوله نامه ای که بین دولت  ایران و  افغانستان و کمیساریای عالی حقوق بشر امضا شد؛ افغان های مهاجر مجبور به ترک ایران شدند. و عدم ثبت نام آموزشی به عنوان اهرمی فشار علیه مهاجران استفاده شد. و کودکان را  با این دلیل که مهاجرین باید از ایران خارج شوند، ثبت نام نکردند.

که در این سالها سازمانهای غیردولتی نقشی بسیار پررنگ در آموزش این کودکان داشته اند. از سوی دیگر بر اثر سیاست های یارانه ای که در ایران اجرا شد، تعداد بسیاری از کودکان خانواده های افغانستانی (که اکثرا پر جمعیت هم هستند) مجبور به ترک مدرسه شدند. و این نشانگر این موضوع است که گرفتن شهریه در غالب کمکهای مردمی چقدر در وضعیت آموزش کودکان می تواند موثر باشد. خوشبختانه در سال ۹۴، طرح فرمان  صادر شد و به دنبال آن در اردیبهشت امسال هیات وزیران مصوبه ای را اعلام کرد که براساس آن کلیه کودکان بدون اوراق هویت می توانند ثبت نام شوند. این نشست به منظور بررسی وضعیت تحصیلی کودکان بازمانده از تحصیل در سال گذشته و جاری، آسیب شناسی آیین نامه اجرایی طرح فرمان و نیز ارائه راهکارهای برون رفت از این آسیب ها تشکیل یافته.  با امید  به بازگشت کلیه کودکان بازمانده از تحصیل به چرخه آموزش.

 رقیه (شری) نجفی (انجمن یاری کودکان در معرض خطر) واقعیت این است که همه ما به نوعی در سالهای گذشته دل نگران وضعیت کودکان در خیابان ها شدیم. و احساس کردیم که نمی توان بی تفاوت بود و کاری باید بکنیم. در آن روزها تنها فکری که داشتیم این بود که این کودکان نباید در خیابان ها باشند. پس با کمک همه دوستانی که  دغدغه این موضوع  را داشتند به سراغ خانه هاو محل کار این کودکان رفتیم. تا پی به مشکلاتشان ببریم و این کار در سال ۷۸  توسط دوستانمان در دروازه غار شروع شد.  و ادامه یافت که همچنان تا احقاق کامل حقوق کودکان در جامعه، ادامه خواهد داشت.

در ایران نمایندگان واقعی کودکان در قالب NGO ها از سال ۷۸، به عنوان پیشتازان حمایت از کودکان کار و بازمانده از تحصیل، در خانه ها، محله ها و محل کار کودکان با آسیب های جبران ناپذیری که آنها را تا بزرگسالی به کام خود فرو می برد آشنا شدند. از آنها حمایت کردند، صدای آنها شدند و حقوقشان را به مسئولین حکومتی و جامعه یادآوری کردند و هشدار دادند و تا همین الان صدها نشست و جلسه با مسئولین در حوزه های متفاوت امور تربیتی برگزار کردند،  و سالها در قالب فعالیتهای خود و گرد هم آمدن در شبکه یاری کودکان کار، یک صدا، با ارائه پیشنهادات و راه حلهای موثر و ریشه ای خواستار توجه و تغییر جدی و اساسی در قوانین حاکم و ناظر کشور شدند.. از همان ابتدا توجه ان جی اوها به چرایی بازماندگی از تحصیل کودکان معطوف شده بود  و یقین داشتند که مشکلات و چالشهای اساسی حمایتی کودکان، با تغییرات قانون و روند اجرایی صحیح آن به نفع کودکان مرتفع خواهد شد. و با از بین رفتن موانع زیر منافع کودکان تامین خواهد شد.

  • نداشتن اوراق هویتی خانواده های مهاجر افغان
  • نداشتن اوراق هویتی کودکان ایرانی. مثل غربتی ها و…
  • عدم توان پرداخت هزینه و شهریه مدارس بیکاری و فقر خانواده ها
  • کار اجباری کودکان برای تامین معاش

مدارس خودگردان در سال ۱۳۶۰، هم زمان با جنگ داخلی افغانستان و ظهور طالبان، که  باعث مهاجرت غیر قانونی بسوی ایران شد؛ شکل گرفت. براساس پژوهش های صورت گرفته قبل از سال (۸۵-۸۴)، ۱۸۲  مدرسه خودگردان در سطوح مختلف تحصیلی (با ۱۳۱۸ معلم که ۹۱۳ نفرشان زن و ۴۰۵ نفرشان مرد بود) فقط در شهر اصفهان  وجود داشت و سه هزار دانش آموز بازمانده از تحصیل دراین  مدارس خودگردان مشغول به تحصیل شدند. و در حال حاضر تنها ۷ مدرسه از این مدارس وجود دارد. آنهم در یک شهر پر مهاجر مثل اصفهان. باتوجه به جمعیت عظیم مهاجرین و نداشتن حق ثبت نام برای  کودکان مهاجر، سیل عظیمی از کودکان  محروم شده از تحصیل را وارد شهرهای بسیار پرخطر، کار در خیابان و کارگاهها کرد.  مدارس خودگردان گرچه با مشکلات متعدد از جمله نداشتن امکانات مالی و آموزشی مناسب، و … مواجه بودند.    به دلایل مشکلات ذیل  که هنوز هم وجود دارد تاسیس شده بود.

  • وضعیت و شرایط کاری خانواده های مهاجر و دور بودن از مدارس دولتی
  • عدم تطبیق شرایط سنی در مدارس دولتی ایران
  • عدم قدرت پرداخت هزینه تحصیلی مدارس دولتی
  • عدم اجازه تحصیل دانش آموزان فاقد مدارک تحصیلی
  • برخورد سلیقه ای مدارس ایرانی با خانواده ها و کودکان مهاجر –که همچنان برای همه کودکان جاری است. چه ایرانی، چه غیر ایرانی-
  • عدم ثبات قوانین در قبال ثبت نام کودکان مهاجر در مدارس ایرانی که هرسال کودکان برای ثبت نام سردرگم و دچار استرس هستند

مدارس خودگردان در نوع خود، با همه نواقص آموزشی که داشتند، به عنوان یک واقعیت و پدیده اجتماعی، توانست بخش بزرگی از زنان مهاجر افغان را به کار معلمی و تدریس واداشته و اعتماد به نفس زنان را در عرصه کار و اقتصاد، بالا ببرد. یکی از مهمترین کارهای مثبت این مدارس برای جامعه ی چندپاره افغانستان، هویت سازی ست. که باعث ایجاد مراکزی برای همگرایی قومی و مذهبی و آشنایی این افراد پراکنده شد. اتفاقی که می توانست باکمی حمایت دولتی، از آسیب های اجتماعی کودکان بکاهد. با غیرقانونی کردن مدارس خودگردان در سال ۱۳۸۵، با دلایلی چون ترس از ایجاد جاذبه برای ورود مهاجران غیرقانونی و تشویق به بازگشت مهاجران غیرقانونی، مدارس خودگردان بسته شدند و گروه عظیمی از کودکان، در خیابان ها رها شده، به کارهای سخت گمارده شدند.

photo_2016-06-11_14-03-33

کیهان ضیایی مهر (موسسه رویش نهال جوان) سعی شده مطالب عینا همان باشد که در سال گذشته، بصورت کاربردی در مرکز ما انجام شد؛ که البته ممکن است با تجربه دوستان در اجرای طرح، در جاهای دیگر تفاوتهایی داشته باشد . اشاره ا م به طرح بازگرداندن کودکان بازمانده از تحصیل به چرخه آموزش است.

نقاط قوت طرح:

  • شناسایی و هدایت کودکان بازمانده از تحصیل.
  • تعیین سطح تحصیلی کودکانی که در کلاسهای مدارس سازمانهای غیردولتی، یا بازمانده از تحصیل بودند.
  • امکان دسترسی داشتن به کارنامه.
  • ایجاد تغییر نگرش در جوامع داخلی و خارجی نسبت به تبعیض های موجود درآموزش و تغیر نگرش خود بچه های افغانستانی.
  • کاهش آسیب های اجتماعی تا حدودی.
  • کم شدن ساعت کار کودکان.
  • شناخت مدارس از فعالیت ها و پیگیری های سازمانهای مردم نهاد
  • برخورداری یکسان کودکان از آموزش در مدارس چه آنها که برگه هویتی داشتند و یا فاقد آن  بودند.

 نقاط ضعف طرح :

  • عدم حمایت به موقع سازمانهای مسئول از طرح. مثلا وزارت کار، آموزش و پرورش، وزارت کشور و…
  • عدم توجیه اولیه طرح برای مجریان (مدیران مدارس که باحضور ما سازمانهای مردمی و پافشاری بر اجرای طرح انجام شد).
  • کوتاه بودن زمان دریافت برگه کفالت برای ثبت نام کودکان.
  • کوتاه بودن فاصله زمان صدور فرمان تا مرحله اجرا. که بار سنگینی را به لحاظ آماده کردن کودکان زیادی که موسسات غیر دولتی شناسایی کرده بودند؛ به این موسسات وارد کرد.
  • نبود پیش بینی کافی درخصوص ظرفیت سازی مکانی مدارس٫
  • عدم تکمیل نیروی انسانی و تجهیزات مورد نیاز مدارس برای انجام طرح. (مدارس رفع تمامی مشکلات دانش آموزان را -بعداز اینکه سازمانهای مردمی خودشان را معرفی کردند- از موسسات مردم نهاد انتظار داشتند.)
  • پر بودن ظرفیت مدارس٫
  • دور بودن مدارس از منازل کودکان و نداشتن هزینه ایاب و ذهاب (کودکان بسیاری به دلیل نداشتن این هزینه مجددا تحصیل را رها کردند. به عنوان مثال موسسه ما بالای ۱۰۰ دانش آموز ازاین دست دارد).
  • توقع و انتظارات مدارس از موسسات که انتظارداشتند (چون خانواده ها توان پرداخت هزینه ها را نداشتند.) موسسات هزینه را تقبل کند.
  • اخذ شهریه از کودکان از دلایل اصلی ترک تحصیل دانش آموزان است که در صورت ادامه به شکست طرح منجر خواهد شد.
  • تهدید روانی کودکان در مدارس به اخراج از مدرسه (مانند امتحان نگرفتن از دانش آموزان، ندادن کارنامه به آنها و..).
  • در سال گذشته ،هیچ کودکی نبوده که بدون شهریه ثبت نام شود (که برای جلوگیری از اخراج بچه ها، مجبور به پرداخت بین ۵۰ تا ۳۰۰ هزارتومان شهریه شدیم).
  • لزوم وجود مددکار و روانشناس –که از پیچیده ترین بخشهای طرح بازگشت کودکان به چرخه تحصیل است-.

برای ما طرح شامل ۳ بخش بود. اول شناسایی و جذب. که در این قسمت ما مصاحبه، مراجعه و بازدید از منزل، جذب کودک، ایجاد ارتباط با کودک و ایجاد پرونده های مددکاری داشتیم. دوم ثبت نام کودکان در مدارس بود. و تلاش برای پذیرش کودک در مدرسه. ،رفع مشکلات مالی کودک و تامین نیازهای تحصیلی شان و رفع کلیه مشکلاتی که  در بازماندگی از تحصیل کودک تاثیر داشت . در مرحله سوم کنترل و پیگیری وضعیت کودک در زمان تحصیل ،توسط مددکار ،. چون کودکان ما کودکان ویژه ای هستند. و پیشنهادی که داریم؛ حضور مددکار در مدرسه است ، چرا که کودکان طرح غالبا دارای بنیان ازهم گسیخته خانوادگی هستند. ، و این یکی  دیگر از عوامل ترک تحصیل کودکان است. روانشناس برای پیشگیری در خانواده باید ورود کرده. مشاوره و راهنمایی و اهمیت موضوع تحصیل را به خانواده و کودک منتقل کند. و ضروری است .مشاورانی در مدارس برای کمک به بچه ها وجود داشته باشند.

طاهره پژوهش (انجمن حمایت از حقوق کودکان): به دو علت اساسی ،کودکان ما نتوانستند از این طرح بهره مند شوند.

ساعات طولانی کار. یکی از دلایل اصلی  مهاجرت مساله تامین نیازهای اولیه ومساله فقر است و جذب کودکان مهاجر در کارگاه هایی که می توانند کالاهای ارزان تولید بکنند. در واقع بچه های تحت پوشش ما نتوانستند از طرح بهره مند شوند. ما کودکان را ثبت نام هم کردیم؛ اما متاسفانه در اواخر مهر اعلام کردند که نمی توانند مدرسه را ادامه دهند. کودک کاری که مجبور است تامین معیشت خانواده را به عهده بگیرد و نمی تواند پولی را که صرف برقراری خانواده می کند را ،هزینه مدرسه کند. لذا درخواست ما این است که باید این پول را تامین بکنیم تا کودک بتواند آن ساعات را در مدرسه صرف تحصیل کند. یا مدارس انعطاف پذیر (مدارس دوستدار کودک) داشته باشیم. همان طرحی که ما سازمانهای غیر دولتی بر اساس آن کار می کنیم. مثلا مدرسه هایی با ۲ ساعت کار. ما در ابتدا فکر می کردیم که تحصیل مهمترین مشکل کودکان است اما وقتی وارد مساله شدیم به واقع دیدیم که جزو آخرین الویتهای آنهاست، چرا که  این کودکان از تغذیه، مسکن و بهداشت  ودرمان مناسب، و هم از خانواده ای که از ایشان حمایت کنند محرومند.

بنابراین در همه پروژه های  NGOها (که به دلیل  نیاز جدی آموزش این بچه ها درجامعه وجود داشت، بسیار تکثیر شد) خدمات مددکاری هم در راستای خدمات آموزشی ارائه می شود. یعنی ما در مدارسمان این انعطاف را داریم که کودکی که بعداز عید هم آمده را ثبت نام کرده، به سر کلاس می بریم. و خدمات مددکاری هم دراختیارشان قرار می دهیم. پیشنهاد من آموزش حقوق کودک به مدیران، معلمین و کلیه دست اندرکاران آموزش کودکان است، بخصوص ماده ۲ پیمان نامه در ارتباط با عدم تبعیض است که متاسفانه در بسیاری جاها، با وجود فراهم آمدن همه امکانات برای حضور بچه ها در مدرسه و حتی تامین شهریه،  این کودکان به علت تحقیر شدن در سیستم آموزش و پرورش، مدرسه را رها کرده ترجیح دادند در مدارس ثبت نام نکنند.

و به نظرم تنها راه حل مشکل باز ماندگی از تحصیل، ثبت نام بدون قید و شرط، طبق نظر رهبری؛ و از همه کسانی که در مرزهای جمهوری اسلامی زندگی می کنند، است. در ابتدا ثبت نام کودکان و سپس تهیه کارت.  کودک را به عنوان عضو مستقل جامعه به رسمیت بشناسیم و همه موارد درج شده در پیمان نامه در رابطه با تامین حق آموزش و تامین حق برخورداری از امکانات برای رشد همه جانبه کودک را فراهم کنیم.

عسل نعمت اله زاده (جمعیت دانشجویی امام علی):  بحث من شامل چند قسمت است. معضلات صدور کارت تحصیلی که همه سازمانها در سال گذشته درگیر این مشکل و یافتن راه حل برای آنها بودند. روال از این قرار بود: رفتن به اردوگاه ها و ثبت نام درآنها، اخذ معرفی نامه از آنجا، مراجعه به مراکز بهداشت، ارائه کارت واکسن و دریافت کارت آبی مجوز ثبت نام در مدرسه. در ۵ روز مهلت تعیین شده برای ثبت نام –(که ۲ روزش هم پنجشنبه و جمعه بود-) طی این مسیر برای خانواده های افغان بسیار زمان بر بود. خصوصا برای تازه واردها و کسانی که راه ها و مکانها را نمی شناختند.،  وخیلی از خانواده ها نیز از طرح اطلاعی نداشتند. بعد از ورود بچه ها به مدارس، بعضی که کارت اقامت نداشتند شهریه شان بیشتر از دیگران بود و ۲۵۰ تا ۳۵۰ از آنها دریافت میشد. باتوجه به اینکه وزارت بهداشت بدون درنظر گرفتن کارت اقامت اقدام به ارائه کارت واکسن می کند؛ پیشنهاد ما این است که همین کارت واکسن، کارت هویتی بچه ها محسوب شود. این معضل تنها در ارتباط با کودکان افغان نیست. بلکه کودکان ایرانی نیز که فاقد اوراق هویتی هستند و کودکان دو هویتی (مثلا مادر ایرانی و پدر غیر ایرانی یا بالعکس). برای این کودکان نیز ساز و کار مشخصی در ایران وجود ندارد و به طبع اینها هم  از چرخه آموزش محرومند. اما همه این کودکان کارت واکسن را دارند. پس با اوراق هویتی محسوب کردن کارت واکسن می توان آموزش را هم برایشان ارائه داد. مشکل دیگر عدم اطلاع رسانی مناسب بود.  که شبکه یاری نقش بسیار  موثری در اطلاع رسانی داشت.

اما خیلی از بچه ها شانس طرف بودن با ان جی اوها را ندارند. و یا مناطقی است که شاید هنوز سازمان ها درآن ورود نکرده اند. و این کودکان از طرح محروم ماندند. پیشنهاد بعدی ما اطلاع رسانی جامع از طریق رسانه ها و با مدت زمان طولانی تر است. در سال گذشته در برخی مناطق ما ،مجبور به جار زدن شدند درحالی که اطلاع  رسانی  همگانی از وظایف سازمانهای دولتی است. مشکل دیگر ،اجبار همراهی یکی از والدین هنگام ثبت نام است درحالیکه کودکانی هستند که به تنهایی وارد ایران شدند برای کار و یا  ممکن است به هردلیل والدین با کودکان نباشند. که این بچه ها از چرخه تحصیل بازماندند. بحث بعدی حمایت از بچه های بدون شناسنامه است که در قبل هم یادشد. مخصوصا در مواردی که والد نیز شناسنامه ندارد بسیار پیچیده می شود زیرا هنوز در ایران، ان جی اوها را به عنوان نهادهای مدعی العموم نشناخته اند و ازما فیش حقوق فرد شاغل در مراکز دولتی را می خواستند. و می دانید که چقدر سخت است یافتن فردی که ضمانت حقوق بگذارد. پس راه حل این است که ان جی اوها را به عنوان مدعی العموم بشناسند و ما به عنوان یک نهاد مدنی رسمی بتوانیم کودکان را با یک معرفی نامه برای دریافت اوراق هویت معرفی کنیم. حتی کودکانی که بدون اوراق هویت وارد کانون اصلاح و تربیت و یا بهزیستی می شدند؛

با اینکه وارد یک سازمان دولتی شده بودند، پس از خروج بازهم اوراق هویت نداشتند! یعنی سازو کاری در آن سازمان دولتی برای اوراق بچه ها در نظر گرفته نشده بود که حداقل درجایی ثبت شوند! طرح دیگری که دولت داده بود طرح انسداد  بیسوادی بود که معضل اصلی اش نداشتن اوراق هویتی محسوب می شد. وظیفه این کار به ثبت احوال و استانداری های هر استان محول که می بایست بر صحت اجرای آن نظارت می کردند. اما به دلیل عدم وجود روال صحیح اجرایی بسیاری در کش و قوس آن مانده اند. درحالی که دولت موظف به دادن شناسنامه به هرکودکی است که در ایران به دنیا می آید و زندگی می کند.، و این حق هر شهروند ایرانی ست. بحث بعدی جداسازی کودکان کار و کودکان محروم از تحصیل از بچه های معمولی است. در این راستا دولت و بخصوص آموزش و پرورش که متولی آموزش است؛ متعهد به تعریف  سازو کار مشخصی برای این بچه هاست. چون این  کودکان به خاطر شرایط کاری  خاصی که دارند ، بسیار آسیب دیده تر از کودکان عادی هستند که با خانواده هایشان زندگی می کنند؛  (آسیبهای روحی روانی و جسمی-). و آموزش و پرورش موظف به تعریف روالی است که این کودکان در عین درس خواندن از خدمات تخصصی مددکاری نیز بهره مند شوند نه اینکه آنها را از کودکان دیگر جدا کرده ،.در مدرسه ای به نام آنها  . که این کار باعث میشود آنها  خودشان را از لحاظ روانی جدای از دیگر کودکان بدانند. درحالی که ما معتقدیم کودک، کودک است. فارغ از کاری که می کند؛ خانواده ای که در آن زندگی می کند؛ فارغ از مذهب و یا قومیتش.

جلال کریمیان (انجمن دوستداران کودک، پویش) : بحث من حول دو محور است. یکی مصوبه ای که امسال توسط هیات وزیران در اصلاح آیین نامه قبلی ثبت نام کودکان مهاجر تصویب شد. و  دیگر کودکانی که منع سنی دارند و نمی توانند در این طرح شرکت کنند .در مورد آیین نامه که  در اول اردیبهشت ماه امسال در هیات دولت تصویب شد سابقه ای وجود داشت. آیین نامه قبلی در سال ۸۳ مشکلات زیادی از لحاظ احقاق حقوق کودکان داشت که مهمترینش عدم امکان دسترسی کودکان مهاجر و بدون اوراق هویت به تحصیل بود. و بعد از آن محدودیت های مختلفی اعمال شد. آیین نامه جدید که در پی اجرای طرح در سال گذشته مصوب شد؛ آیین نامه سال ۸۳ را لغو کرد و مواد جدیدی را برای ثبت نام کودکان مهاجر اضافه کرد. باتوجه به اینکه آیین نامه ۲ ماده اصلی دارد؛ مهمترین اتفاقاتی که افتاد همین اجازه ثبت نام کودکان بود که قبلا آن را به صورت یک دستورالعمل مقطعی در سال گذشته داشتیم. آن هم بسیار ناگهانی و نامعلوم از اجرا در سالهای آینده.. خوبی آیین نامه جدید این است که به عنوان مرجعی برای نوشتن شیوه نامه های سالهای آینده را  تثبیت کرد و دیگر از این به بعد کودکان می توانند در مدارس ثبت نام کنند. اتفاقی که به نسبت سال قبل شرایط را بهتر کرده، این است که طبق ماده ۲ در این  آیین نامه  امکان تحصیل را برای این کودکان در مقاطع تحصیلی تا سطح دیپلم، همانند دانش آموزان ایرانی می داند. این اتفاق در مورد مساله تحصیل رایگان، مشکل را حل کرد اما با توجه به اینکه دانش آموزان ایرانی درحال حاضر با عنوان خودیاری مجبور به پرداخت هزینه در مدارس دولتی می شوند؛ دست آموزش پرورش باز گذاشته می شود که این کودکان همانند کودکان ایرانی ثبت نام بشوند و جریانی را بوجود می آورد که کار را سخت می کند.

یعنی دریافت وجه خودیاری از کودکان مهاجر افغان بدون هیچ قید و بندی. و این درحالی است که مهاجران چندان قادر به اعاده حق خودشان در جایی نیستند. مهم این است که این آیین نامه یک ابهامی از این جهت ایجاد کرده؛ ابهامی که  می تواند سالهای سال هم در شیوه نامه ها و هم در اجرا مشکل ایجاد کند. علی رغم اینکه سعی در حل مشکل قبلی داشته. و لی در آیین نامه جدید چند حق دیگر به مهاجرین داده شده؛ یکی حضور در مدارس فنی و حرفه ای است که این هم طبق بندی که گفته شد قابل اعاده است. و حضور در مدارس شاهد برای شاهد و ایثارگر. درست است که به نسبت قبل شرایط بهتر شده ولی آن انتظاری که می رفت تا آیین نامه بتواند شرایط شفافی را ایجاد  کند ، بر آورده نشد. بعد از حدود ۳دهه و نیم، نا دیده گرفتن حقوق کودکان و ایجاد موانع بسیار  ، بلاخره  وزارت کشور آیین نامه را پیشنهاد می دهد و کلا طرح را جلو می برد! و حداقل انتظار ما این بود که آموزش و پرورش پیگیر باشد که مساله در ذیل احقاق حق کودکان پیگیری شود و نه تصمیم گیریهای سیاسی در رابطه با مساله مهاجرت.. البته انتقادی که می کنیم به معنای انکار اتفاقات خوب امسال نیست و یا بعضا مدارس و ادارات آموزش و پرورش بسیار همکاری کردند.

مساله بعد کودکانی هستند که بخاطر قاعده فاصله زمانی ۲ سال برای ورود به یک پایه ی تحصیلی، از امکان تحصیل محروم می شوند.  که در طرح به آن توجه  نشده مثلا اگر کودک ۱۰ ساله می خواهد برود کلاس اول چکار باید بکند. با احتساب این آمار حداقل دو سوم کودکانی که زیر ۱۸ سال هستند  از تحصیل محروم می شوند . در سال گذشته  حداقل حدود ۲۰۰هزار کودک چنین شرایطی داشتند و ۳۰ هزار نفرشان ثبت نام شدند. و مابقی از تحصیل باز می مانند. که نشانه عدم موفقیت کامل طرح است . حال   که مشکل عمده طرح نبود راه حل برای کبر سنی است، چه باید کرد؟ آموزش و پرورش قبول نمی کند. نهضت سوادآموزی تابحال محدودیت سنی داشته و الان هم که محدودیت سنی را برداشته برای کودکان بدون مدرک توفیری نمی کند. پس باید نهادی تعیین شود که مسئولیت آموزش کودکان دارای کبرسنی، را  برعهده بگیرد؛ چه ایرانی چه مهاجر.  در وزارت کشور مطرح شده که  حل این مشکل به سازمان های مردم نهاد  واگذار شود. که اگر چنین شود؛ ما عملا به سمت پاک کردن صورت مسئله پیش می رویم. یعنی مسئولیت دولتی زیر سوال می رود. زیرا اولا سازمانهای مردم نهاد توان این را ندارند که اینهمه کودک را پشتیبانی کنند. دوما وظیفه ایشان نیست. وظیفه سازمان های مردم نهاد در وهله اول مطالبه گری و آگاه سازی است. و پیشنهاد ما این است که مسئله کبرسنی را یا آموزش و پرورش و یا نهضت سواد آموزی باید به عهده گیرد.

اکبر یزدی (جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان): رسما در این نشست اعلام می کنم گروه ها و کسانی  که موضوع  فعالیتشان  کودکان است ، در مورد  مشکلات اجرایی طرح فرمان با ما تماس بگیرند در ضمن اینطور نباشد که ما نقاد فکری طرح ها و مسایل باشیم. یعنی ماهم می توانستیم این طرح ها را در گذشته با نیروی بیشتر مطرح کنیم. میدانید اتفاقی که افتاده این بود: ۳۷ سال از سال ۵۷ می گذرد؛ ۳ دوره تحصیلی گذشت، بچه ها از تحصیل محروم شدند، آسیب های جدی دیدند و مسایل جورواجور برایشان اتفاق افتاده و تازه ما به طرحی رسیدیم که چندان موفق نبوده  است . بخشی از این مشکلات ، به ضعف کار ما در این عرصه  بر می گردد، که سراسری کار نکردیم یعنی باید منشورهای عملی را تصویب بکنیم که حول آن بتوانیم جذب نیرو بکنیم و بتوانیم تاثیرات جدی و کارسازتری داشته باشیم. موضوعی که در مباحث جا افتاد و بسیار لازم  است طرح شود،

اینکه  قبلا مهاجرین در ۴ استان ممنوعیت تردد داشتند و الان ممنوعیت در  نوزده استان  اعلام شده که این موضوع برای  ثبت نام و آموزش  بچه های مهاجر ساکن در این شهرها مشکل ایجاد  می کند. و این از مسایلی است که باید تکلیفش روشن بشود. به هرجهت آن اتفاقاتی که در این سالها افتاده این است: پدر بدون اوراق هویتی وارد جامعه ای شده و کودکش از تحصیل محروم شده. و این در نظر ما غلط است زیرا کودک ربطی به این معضلات ندارد. و کودک به هرجایی که وارد می شود نباید برایش معذوریتی مخصوصا از بابت تحصیل وجود داشته باشد.

 خود این باعث نگرانی است که آیا محدودیت ۱۹ استان بازهم موضوعی ست برای بازماندن کودکان از تحصیل؟ این مطلب برای ما از زاویه ی حقوق کودک توجیهی ندارد. یعنی رسما اعلام می کنم ما می خواهیم در ارتباط با بچه های مهاجر معذوریتی در مدارس این استان ها نباشد. وگرنه باز هم تکرار همان داستان خواهد بود. یکی از منابع آماری که می شود در جذب و شناسایی بچه های بازمانده از تحصیل استفاده کرد -چه برای مهاجرین و چه  در مورد ایرانی ها- می تواند کارت واکسن باشد. و کافیست اعلام کنند که می شود توسط این کارت ثبت نام انجام شود. نکته دیگری که به تحصیل اجباری و رایگان باز می گردد مساله شناسایی و جذب کودکان است.

 ما تاکید می کنیم تمام سازمان ها و نهادهای و گروه هایی که وجود دارند باید در این زمینه فعال شوند  و ما به عنوان یک شهروند وقتی از جایی تردد می کنیم و می بینیم یک بچه در جایی مشغول به کار است؛  و از قضا در سن تحصیل است و نیز ساعت مدرسه هم هست؛ باید این حق را داشته باشیم که او را به نهادهای مربوط به تحصیل معرفی کرده و  آنها این قضیه را پیگیری کنند. مساله بسیار مهم دیگر ،در مورد این کودکان  ضرورت توجه به بهداشت، تغذیه و سلامتشان است که این  نیز باید در دستور کار باشد. یعنی صرف به مدرسه آمدنشان رفع مشکل نیست. مثلا در شروع کار دولت جدید قرار بود چند بیمارستان را برای بچه های کار اعلام کنند که البته هنوز عملی نشده است .

یکی از دلایل مهم بازماندگی از تحصیل شهریه است. به هر عنوانی. چه همیاری، چه پول کیف و…  ، شهریه یکی از شاخص های مهم است. یعنی اگر این موضوع حل نشود مانند آن است که بگوییم بروید شنا کنید؛ در استخری که آب ندارد! ما می دانیم که خانواده احتیاج به ساعت های کاری بچه دارد تا بتواند  هزینه های زندگیش را تامین کند. هزینه ای که کودک مجبور است بخاطر آن وارد بازار کار شود. در جامعه ی ما تحصیل اجباری و رایگان از این زاویه تعبیر شده که مدارس شهریه نگیرند در صورتی که  موضوع مهم تامین نیازهای پایه ای  می باشد که حق هر کودک است و تمام کشورهای امضاکننده پیمان نامه از آن حرف می زنند اما عملا اتفاق  نمی افتد. کودک باید حمایت شود. حالا ملیتش و قومیتش هرچه هست و این عملا صورت نمی گیرد. چه اتفاقی افتاده است؟! به نظرم یک اتفاق جدی، یک موقعیت تاریخی خاص است. چون خواسته ها از موقعیت جلو افتاده. مثلا ما داریم برسر حمایت از کودکان مهاجر کار می کنیم در حال که ایرانی هستیم. ما خواهان حق بقا برای بچه ها هستیم و دولت ها این را تصویب می کنند و پیمان نامه هم این را می گوید؛ اما عملا اجرا نمی شود. یعنی سطح توقع جامعه به نقطه ای رسیده که این خواسته ها مبنای فکری اش قرار گرفته؛ پیش فرض ذهنی اش است.

اما چیزی که عملا صورت نمی گیرد این نکته است که اگر جمع ما این حرف را بزند و اجرا نکند؛ یعنی ما توانایی نداریم؛ اما اگر دولتها این حرف را بزنند و انجام ندهند؛ یعنی صرفا حرفی زده شده برای از زیر مسئولیت گریختن. این فرار مسئولیت در قبال کودکان به نوعی غیر انسانی است.. اساسا چیزی که در جامعه اتفاق می افتد این است که بخش زیادی از افراد جامعه نیروی کار خود را می فروشند تا بتوانند هزینه زندگی خود را تامین کنند. حال اگر نیروی کار من بزرگتر را نخرند، شرایط مستعد می شود که کودک از تحصیل باز بماند، به بهداشتش نرسد، وارد بازار کار شود. عموما یک بحثی می شود که ظاهرش بسیار قشنگ است؛ با این عنوان که خانواده مقدس ترین جایی ا ست که کودک می تواند در آن رشد کند. اما در واقع این حرف، اولین حرفی ست که حقوق کودک را تضییع می کند. چرا؟ چون وقتی بچه به خانواده وابسته می شود و خانواده فقیر شد؛ دیگر حق تحصیل از وی گرفته خواهد شد.

اگر فقیر است؛ حق بهداشت از او گرفته خواهد شد. در واقع علت اساسی بازماندگی از تحصیل در این بخش است که مسئولیت حمایت و تامین اجتماعی کودک را دولت باید به عهده بگیرد. اگر این کار عملی شود ،درصورت فقیر بودن من، فرزندم از تغذیه، بهداشت، تحصیل و.. باز نمی ماند. که اصطلاحا در ادبیات کودکان در جهان می گویند “حق کودک جهان شمول است”. یعنی اینکه کو دک  نیاز به حمایت  همه جانبه دارد. و  مسئولیت کودکی که به دنیا می آید تا ۱۸ سالگی، با دولت است. حقی به رسمیت شناخته شده؛ همه هم زیرش را امضا کرده اند؛  پس پایه و اساس بازماندگی از تحصیل  نا دیده گرفتن حقوق کودکان است . نکته ضروری دیگر  عدم  ارتباط ما  با ان جی اوها؛ کشور افغانستان است، ضمن اینکه آنجا ان جی اوهای زیادی وجود دارد. ما به این قسمت نمی پردازیم که باعث تضعیف ما می شود.