images (1)
مشق صلح در دفتر آموزش کودکان
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ماه ۹۴ 
گزارش < روزنامه ایران> از نشست < کودکی و صلح>
مشق صلح در دفتر آموزش کودکان

 زهرا کشوری

او می‌پرسد ازکی و در کجا ندای صلح را سر می‌دهند تا ما یک خواب آرام داشته باشیم؟ این سؤال بنیادی‌ترین و بی‌پاسخ‌ترین پرسش  شرکت کنندگان نشست«صلح و کودکی»  بود که از سوی یک معلم مهاجر افغان مطرح شد. «محمدرضا یوسفی» نویسنده کودک و نوجوان اما اعتقاد دارد که پاسخ این سؤال را می‌توان در قصه‌های فولکلوریک ایران و شاهنامه فردوسی یافت، آنجا که دختری از «کابل» به عقد «زال ایرانی» در می‌آید و «جنگ» را به «صلح» تبدیل می‌کند. جنگی که این روزها بر خاورمیانه چنگ انداخته و شرکت‌کنندگان در این نشست به دعوتکمیته اجرایی شبکه یاری کودکان کار(گروه تلاشگران یاری)، بیش از هر چیزی آن را ماحصل بحران‌های اقتصادی کشورهای جهان اول می‌دانند. کشورهای جهان اولی که حتی آرام‌ترین‌ها آنها مثل «سوئد» هرچند هیچ ردی از خود در جنگ‌های خاورمیانه ندارند اما بزرگترین صادرکننده اسباب بازی‌های جنگی به جهان هستند؛ درحالی که به گفته «فاطمه قاسم زاده»، ریاست کار گروه پیش دبستانی انجمن پژوهشی پویا و رییس هیئت مدیره شبکه یاری کودکان کار و خیابان، فروش این اسباب بازی‌ها در خود سوئد سال هاست که ممنوع شده است!

Untitled11

۱۰ سال از صلح گذشت به گفته دکتر فاطمه قاسم زاده ، ۱۰ سال از زمانی که «روز صلح» به تقویم جهانی راه یافت می‌گذرد اما هر روز وضعیت جهان بدتر می‌شود. به اعتقاد او همین مسأله یک نگاه عمیق و جدید را به «مفهوم صلح» ضروری می‌کند. او هم می‌پرسد اصلاً صلح چیست و چطور به دست می‌آید؟ صلح از نگاه قاسم‌زاده مفهوم گسترده‌ای دارد که برای رسیدن به آن باید به مفاهیم پایه توجه کرد: «یک فرایند است. یعنی مفاهیم بسیاری را شامل می‌شود که در نهایت وقتی این مفاهیم که پایه و بنیادین هستند تحقق پیدا کند صلح عملی می‌شود.» او اعتقاد دارد که حداقل ۵۰ مفهوم پایه برای صلح وجود دارد: «صلحی که باعث می‌شود تا ما به حقوق بشر احترام بگذاریم، آن را بپذیریم و نسبت به افرادی که عقاید متفاوتی دارند، مدارا داشته باشیم. گفت‌و‌گو را جایگزین راه‌هایی کنیم که به صلح نمی‌رسند.»

812218573_92089

او اعتقاد دارد که بعد از در نظر گرفتن مفاهیم بنیادین باید آنها را در برنامه‌های آموزشی قرار داد: «مفاهیم بنیادی صلح، دوستی، محبت، مهربانی و همکاری است.» موضوع این نشست، صلح و کودکی است و وقتی از کودکی می‌پرسیم صلح چیست؟ می‌گوید: «خندیدن، میهمانی رفتن و…» کودک نمادهای صلح را بیان می‌کند. قاسم‌زاده اعتقاد دارد برای اینکه صلح جاری شود اول باید تعارضات درونی خود را حل کنیم و با خود به صلح برسیم: «چیزی که ما از آن به «صلح درون» یاد می‌کنیم.» او شناخت دیگران را گام دوم برای برقراری صلح می‌داند: «ما تا دیگران را نشناسیم، نمی‌توانیم با آنها مشارکت داشته باشیم.» ایجاد صلح در محیط گام سومی است که این روانشناس روی آن تأکید می‌کند و ایجاد آن را بسیار سخت توصیف می‌کند. او اعتقاد دارد که صلح آموختنی است: «حداقل چند ارگان اساسی می‌توانیم برای آموزش صلح داشته باشیم که آموزش و پرورش در صدر آنها قرار دارد. پیمان نامه حقوق کودک هم به این موضوع اشاره دارد که باید کودکان جامعه برای صلح آماده شوند. دوران کودکی بهترین زمان برای آموزش‌های عمیق است. بنابراین آموزش صلح دست‌کم باید از مهدهای کودک شروع شود تا مقاطع بالاتر که وظیفه آموزش و پرورش است.»

ارگان دوم برای آموزش صلح از نگاه قاسم‌زاده خانواده‌ها هستند: «خانواده‌ها خیلی مهم هستند چون کودک روزهای اول و سال‌های اولیه زندگی را در خانواده می‌گذراند.» ارگان سومی که می‌تواند صلح را آموزش بدهد جامعه است که از نگاه «قاسم زاده» رسانه‌ها نقش خیلی مهمی در این زمینه دارند. جنگ، زیربنای اقتصادی

محمد لطفی حقوقدان، مسأله صلح را از زاویه جنگ باز می‌کند. او می‌گوید: «در بررسی متون و اسناد حقوقی، هر چقدر بیشتر وارد مفهوم صلح می‌شویم، مفهوم جنگ پر رنگ‌تر می‌شود. مثلاً برای حفظ «صلح» تصمیم می‌گیرند که نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل متحد ایجاد کنند. نیروی پاسداری که شکل نظامی دارد.» این سؤال از سوی منتقدان پیش می‌آید که مگر برای ایجاد صلح می‌شود از اشکال نظامی گری استفاده کرد؟: «بنابراین دبیرکل وقت سازمان ملل که روزنامه نگار بوده می‌گوید باید نیروهای حافظ صلح دو ویژگی داشته باشند؛ یک قهری نباشد، دو رضایتی باشد. یعنی دولت‌ها باید راضی باشند که نیروها وارد کشورشان شوند. همین نیروهای پاسدار حافظ صلح براساس آمارهای بان کی مون رئیس سازمان ملل ۱۱۰ هزار نفر نیرو دارند و نزدیک به ۲تا ۳ هزار کشته داده‌اند. یعنی اینجا هم جنگ پررنگ‌تر است.»  لطفی موضوع اصلی خود در این نشست را پرداخت این نظریه می‌داند که جنگ را زیربنای اقتصادی می‌بینند. یعنی چه؟ یعنی می‌گویند که جنگ یک ضرورت اقتصادی است وقتی دنیا با بحران مواجه می‌شود برای اینکه بحران و تضادش را حل کند جنگ راه می‌اندازد. لطفی می‌پرسد چرا جنگ راه می‌اندازد؟: «چون با جنگ یک بازار مصرف بزرگ ایجاد می‌شود. شما اگر به جنگ‌های بزرگی که در جهان اتفاق می‌افتد توجه کنید می‌بینید که این جنگ‌ها دقیقاً مترادف است با یک بحران اقتصادی بزرگ. جنگ آلمان زمانی راه می‌افتد که اروپا وارد یک بحران اقتصادی بزرگ می‌شود.» می‌گویند اگر می‌خواهید صدای انفجار سقوط سهام «داو جونز» امریکا را بشنوید باید به خاورمیانه نگاه کنید. او می‌گوید: «در این جنگ یک بازار ایجاد می‌شود، که در آن فروش اسلحه و تسلیحات نظامی رونق می‌یابد. فروشنده جهان اول و خریدار جهان سوم.» او بر اساس آمار‌های چند سال گذشته «مؤسسه بین‌المللی صلح استکهلم» می‌گوید: «تنها در یک سال عربستان ۸۰ میلیارد دلار سلاح آن هم فقط از امریکا خریده است.» «میخائیل دیمیتریف» مدیر سازمان فدرال همکاری‌های فنی نظامی روسیه حجم قراردادهای تسلیحاتی سال ۲۰۱۱ این کشور را حدود ۴۸ میلیارد دلار اعلام کرده است. این فروش در مقایسه با سال ۲۰۱۰ ، ۵/۹ میلیارد دلار افزایش داشته است. به گفته لطفی ترکیه سال ۲۰۱۱ هشتصد میلیون دلار صادرات اسلحه داشته است: «توجه داشته باشید که ترکیه جزو اقتصادهای نوظهور است و این مسأله نشان می‌دهد که – اقتصاد اسلحه – چقدر جدی است.» انگلستان دو میلیارد پوند از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۰ فقط سلاح فروخته است. هلند ۷۳۰میلیارد دلار فروخته است. امارات۱۷ میلیارد دلار خریده است.

قطر ۱۱ میلیارد دلار خرید اسلحه داشته است. او اعتقاد دارد درست در همین جاست که مفاهیم صلح در زیربنا و روبنا با هم پیوند می‌خورد. پیوندی که با واژه‌های زیبا ساخته می‌شود: «من تولید‌کننده و کارخانه دار سلاح می‌دانم که بحران اقتصادی است و باید به منافع خودم فکر کنم. بنابراین باید جنگ راه بیندازم. کجا جنگ راه بیندازم؟ در منطقه‌ای که دو تا عقیده وجود داشته باشد و نتوانند همدیگر را تحمل کنند این را مبنا قرار می‌دهم.» لطفی می‌گوید واژه‌های زیبا اینجا ساخته می‌شوند: «می گویم می‌خواهم تروریست را بزنم. منابع برق را می‌زنم. سدها را می‌زنم. بازار جدید خود به خود به وجود می‌آید. زیر بناهای اقتصادی را می‌زنم و قراردادهای طولانی مدت می‌بندم. بازار مصرف به وجود می‌آید.» حال این سؤال پیش می‌آید آیا در این زمان می‌توان صلح را به کودکانی که زیر بمب و موشک هستند آموزش داد؟ او بحث را به سمت «داعش» می‌کشاند و می‌گوید: «داعش ۲۰۰ هزار نیرو دارد. کارخانه تولید سلاح ندارد. سلاحی از خودش هم ندارد. آیا واقعاً یک ائتلاف جهانی نمی‌تواند پرونده آنها را ببندد؟!» داعشی که البته رسانه‌ها را در اختیار دارد و با «فول اچ دی» سر بریده قربانیان خود را به جهان نشان می‌دهد. چطور این سلاح‌ها در اختیار آنها قرار می‌گیرد. چرا هیچ کس فیلم بمب فسفری که داعش روی سر کودکان می‌ریزد را نشان نمی‌دهد. می‌دانید که وقتی بمب فسفری روی بدن می‌افتد می‌سوزاند و فرو می‌رود. هیچ کس نمی‌داند صلح یعنی چه؟

به اعتقاد کسانی که در این نشست شرکت کرده بودند حرف‌های عبدالرحمان رحیمی معلم کودکان مهاجر، آیینه تمام نمای تلخی جنگ است. او ۱۷ سال است که در ایران به عنوان مهاجر زندگی می‌کند. اعتقاد دارد کلمه «صلح» آنقدر تکرار شده که همگان را به این اشتباه دچار کرده که همه می‌دانند صلح چیست بدون اینکه کسی نشانی و آدرسی از صلح داشته باشد!رحیمی از جنگ ۳۶ ساله که افغانستان را به ویرانه تبدیل کرده صحبت می‌کند و می‌گوید: «هر لحظه در ۳۶۵ روز هر سال در تلویزیون، رسانه‌ها، مجلات و روزنامه‌ها درباره صلح صحبت می‌شود. همه تشنه صلح هستیم اما هنوز در خواب هم نشانی از آن ندیدیم.» به گفته او نزدیک به چهل سال است که جنگ‌های فرقه‌ای و ابرقدرت‌ها آرامش را از افغانستان گرفته‌اند. او کشته‌های افغانستان را با کشته‌های جنگ جهانی مقایسه می‌کند ومی گوید: «در جنگ جهانی دوم، دو میلیون نفر کشته شد اما در افغانستان بین ۳تا ۴ میلیون نفر کشته شده‌اند. ولی باز هم به صلح نرسیدیم.» او درباره تعداد مهاجران افغان هم می‌گوید: «ما سه میلیون مهاجر در ایران داریم، سه میلیون مهاجر هم در پاکستان. تعداد کل مهاجران افغانستان در جهان ۱۰میلیون نفر است. همه هم به دنبال صلح هستیم. کی و از کجا می‌آید؟ نمی‌دانیم!» او از دانش‌آموز هفت ساله‌اش سخن به میان می‌آورد که نقاشی‌اش پر از هواپیماهای جنگی و توپ و تانک است. می‌گوید: «وقتی می‌پرسم خودت کجای نقاشی هستی؟ می‌گوید: «خیلی خوب است که من در ایران هستم وگرنه کشته می‌شدم.» از دخترش پرسیده است که ایرانی هستی یا افغانستانی؟ جواب دختر برایش تلخ آمده است: «افغانستان کجاست من ایرانی‌ام.» می‌گوید: «می دانی چرا دختر من خودش را افغانستانی نمی‌داند چون همه از جنگ خسته‌ایم.»

جنگ وصلح دو همزادند محمدرضا یوسفی، نویسنده کودک و نوجوان هم مثل سایر شرکت‌کنندگان در این نشست، جنگ و صلح را همزاد هم می‌داند. او اعتقاد دارد که دنیا در مفهوم صلح مانده و تا زمانی که عبور نکند هیچ اتفاقی نمی‌افتد: «شما ببینید نروژ که بزرگترین فروشنده اسلحه است؛ یکی از کشورهایی است که نماد دموکراسی و صلح در جهان است. یا هلند را نگاه کنید. عمده خریداران اسلحه آنها کشورهای جهان سوم هستند.» او اعتقاد دارد که با گونه‌های رمانتیک و ساخت چهار تا فیلم و ریختن اشک و آه نمی‌توان صلح را ایجاد کرد: «باید تشکیلاتی‌تر پیش رفت. جریان صلح طلب و جریان‌های سبز در جهان می‌توانند کاری مؤثر انجام بدهند. نگاه‌ها باید در جهان تغییر پیدا کند. همان‌طور که دارد تغییر می‌کند. شما می‌بینید که در جهان جریان‌های سبز درون مجالس می‌روند. یعنی موقعیت امروز با دیروز فرق دارد.» یوسفی اعتقاد دارد که این موقعیت را واژه صلح ایجاد کرده است. او معتقد است بدون حل کردن مقوله صلح هیچ راه دیگری برای رسیدن به آن نیست: «باید برخورد واقع بینانه داشت. الان صلح‌طلب‌ها تعدادشان کم است. ولی جریان جنگ طلب جشنواره دارد. جشنواره برگزار می‌کند. در حوزه فیلم و رمان و شعر بسیار فعال است.

812218573_92089

بودجه هم میلیاردی دارد. شما ببینید شوروی (سابق) برای تدوین و تثبیت رمان‌های جنگ چقدر هزینه می‌کند! ولی ما برای صلح باید از خودمان هزینه کنیم.» او به عنوان یک نویسنده اعتقاد دارد که برای تبیین صلح ادبیات رئالیستی و ناتورالیستی نداریم بنابراین یک پای آموزش صلح می‌لنگد: «تا دلتان بخواهد ادبیات رمانتیسمی فراوان است. از دوستی ومهربانی حرف می‌زند و کودک را با یک تخیل زیبا آشنا می‌کند.» او می‌پرسد اگر این حرف‌های قشنگ می‌تواند به صلح منجر شود، چرا وقتی توی خیابان دوتا ماشین با هم تصادف می‌کنند می‌خواهند دل و جگر همدیگر را دربیاورند؟ چرا موج خشونت در بین جوانان ما بالاست؟ یوسفی احتمال می‌دهد که شاید به دلیل نگاه رمانتیک به صلح باشد: «آموزش‌ها در حیطه خانواده هم همین‌طور بوده است. آموزش و پرورش هم نمی‌تواند کاری بکند. او درگیر این است که حقوق معلم را بپردازد. اضافه کار آن یکی را بدهد.

812212350_70723

 او می‌پرسد می‌دانید چرا بیشتر جوانان و تحصیلکرده‌های ما دوست دارند از ایران بروند؟ چون رمانتیک بار آمده‌اند. اصلاً برای زندگی در این منطقه با مشکلاتش تربیت نشده‌اند. یوسفی اعتقاد دارد که در زمینه نگارش درباره صلح و آموزش آن باید با واقعیت‌ها رو به رو شد.

«دکتر فاطمه قاسم زاده» هم با اشاره به ۱۲ میلیون دانش‌آموزی که به طور غیر مستقیم خانواده آنها هم تحت پوشش آموزش و پرورش هستند می‌گوید: «ما در انجمن پویا تحقیقی درباره مفاهیم بنیادی صلح در کتاب‌های درسی کردیم. از ۴۰ تا ۵۰ مفهوم مد نظر تقریباً خبری در کتاب‌ها نبود. اوضاع خیلی خراب است. وقتی بچه‌ها در چنین سیستمی آموزش می‌بینند اصلاً راجع به این مفاهیم آموزشی نمی‌بینند.» او می‌پرسد چرا کشورهای توسعه یافته جنگ را به مناطق توسعه نیافته می‌کشانند؟ چون تیغ‌شان در کشورهای خود برش ندارد. چرا نمی‌برد؟ چون مردم‌شان آگاه شده‌اند. او بحث را به سوئد می‌برد و می‌گوید: «الان همه این کشور را به عنوان یک کشوری که کمتر جنگ راه می‌اندازد می‌شناسند. اما من یک نمونه از جنگ طلبی این کشور را می‌گویم. سوئد بزرگترین تهیه‌کننده اسباب بازی‌های جنگی است اما نه برای کشور خودش. فروش این اسباب بازی‌ها سالهاست که در کشور خودش ممنوع است اما به کشور ما صادر می‌کند این مسأله ناشی از ناآگاهی ماست. اینجاست که آموزش نقش خودش را نشان می‌دهد.» او می‌گوید: «ما یک تحقیقی انجام دادیم که از بچه‌های ایرانی پرسیدیم چرا به سازمان‌های حمایتی نمی‌آیند. ۱۲-۱۰ دلیل آوردند. یکی این بود که نمی‌خواهند در کنار بچه‌های افغان قرار بگیرند. حالا یا خودشان نمی‌خواستند یا خانواده آنها. این نتیجه بی‌توجهی به آموزش هاست.»

بر خلاف او «محمد لطفی» حقوقدان اعتقاد دارد که برخورد ایرانی‌ها با مهاجرین نتیجه یک آموزش غیررسمی است: «ما جهان را طبقاتی می‌فهمیم. آیا اگر بچه هلندی در مدارس ما ثبت‌نام کند باز هم می‌گوییم که نمی‌خواهیم بچه ما در کنار یک بچه هلندی درس بخواند. اتفاقاً استقبال می‌کنیم. فکر می‌کنم که بچه‌های ما باهوش و مو بور می‌شوند.» او توجه‌ها را به یک نکته ریزجلب می‌کند: «در حالی که همین هلند مبدع ومخترع بازی«کـلـش آف کـلـنـز» است که خیلی از ما درگیر این بازی هستیم. این بازی یکی از بزرگترین سیستم‌های جاسوسی است و تمام اطلاعات کاربر را از روی تبلت و گوشی به سرور انتقال می‌دهد. هلند براساس همین اطلاعات برنامه‌ریزی می‌کند که یک کاربر یا نوجوان ایرانی چه می‌خواهد. لطفی دلیل دیگری را برای ایجاد نشدن صلح عنوان می‌کند. به اعتقاد او صلح هنوز به ضرورت بشر تبدیل نشده است. چرا؟ چون ضرورت جنگ از بین نرفته است.

چون بحران‌های اقتصادی وجود دارد. او می‌گوید: «صلح مفهومی پیچیده است و اصلاً نمی‌شود با مفاهیم ساده آن را ایجاد کرد.» لطفی با اشاره به یک تحقیق می‌گوید: «نتایج نشان می‌دهد که یک کودک ایرانی تا پیش از وارد شدن به سیستم آموزش و پرورش هر روز ۵ ساعت تلویزیون دیده است. آیا در این ۵ساعت درباره صلح صحبت شده است؟ لطفی توان سازمان‌های مردم نهاد برای ورود به مقوله صلح را کم بیان می‌کند ومی گوید: «ما رفتیم آموزش و پرورش چهاردانگه یک نیاز سنجی کردیم. دیدیم که خودکشی، اعتیاد و نگاه قومیتی شدیدی در میان آنهاست. برای آنها یک سری آموزش‌ها گذاشتیم. مثلاً  برای اثبات این که در ایران دیدگاه منفی قومیتی وجود ندارد و از آنها پرسیدیم آیا وقتی شما به نانوایی می‌روید نان برای افغانستانی‌ها ۸۵۰ تومان است برای ترک‌ها ۲۵۰ تومان و مثلاً برای رشتی‌ها ۳۸۰ تومان در می‌آید. یا وقتی سوار تاکسی می‌شوید کرایه‌ها با توجه به قومیت‌ها تغییر می‌کند.» فاطمه قاسم‌زاده در پاسخ به لطفی می‌گوید: «شاید توان سازمان‌های مردم نهاد کم باشد وکوچک باشد اما می‌تواند در تغییر ساختارها مؤثر باشد.» به گفته او باید کلیدی‌تر به مفاهیم نگاه کرد. اومی گوید: «جنگ دارد تئوریزه می‌شود. کجا تئوریزه می‌شود؟ این سؤال جدی است که می‌تواند در ایجاد صلح مؤثر باشد.» «رحیمی» معلم مهاجران افغان اعتقاد دارد با فرهنگ‌سازی می‌توان فاصله بین مهاجران و ایرانی‌ها را کم کرد. او از تیم فوتبال بچه‌های دروازه غار سخن به میان می‌آورد که در بین ۲۸ تیم ایرانی اول شده و توانسته است ۹ مدال طلا

811838499_96072

به دست بیاورد. «یوسفی» نیز اعتقاد دارد که با حرکت‌های کوچک هم می‌توان کارهای بزرگی انجام داد. او اعتقاد دارد که دوای این درد‌ها در قصه‌های بومی و فولکلوریک ایرانی است و باید آنها را با زبان قصه و رمان و تئاتر به کودکان یاد داد. او می‌پرسد مگر قدرتمند‌تر و صلح طلب‌تر از «ایرج» شاهنامه دارید؟ شما سیاوش را می‌شناسید چون ساختار داستانی دارد. اما ایرج ساختار داستانی ندارد. یا جمشید نماد صلح است اما ساختار داستانی ندارد اگر فردوسی می‌رسید به اینها ساختار داستانی می‌داد و جمشید گسترش دهنده صلح در سطح جهان می‌شد. او نقبی به داستان جمشید در شاهنامه می‌زند و می‌گوید: «می‌آیند به جمشید می‌گویند جنگ شده، دارند همدیگر را می‌خورند چه کار کنیم؟ او نماینده اهورامزدا در زمین است. دستور می‌دهد که زمین را گسترش دهند تا جنگ‌ها کاهش پیدا کند و زمین گسترش پیدا می‌کند. رمه‌ها جا پیدا می‌کنند.» یوسفی توضیح می‌دهد تبار شخصیتی جمشید به عصر شبانی -زراعی می‌رسد، فریدون هم همین‌طور. او پیام آور صلح است. او مقایسه‌ای بین ضحاک و هیتلر می‌کند و می‌گوید: «شما دموکراسی را ببینید. وقتی ضحاک نسل جوانان را به خطر می‌اندازد و مغز آنها را به مارهای روی شانه‌اش می‌دهد، مثل دادگاه نورنبرگ می‌نشینند و مسأله را بررسی می‌کنند. می‌گویند ضحاک را در دماوند غل و زنجیرش کنیم. یعنی یک دموکراسی عمومی. یک باور عمومی.» او برای تأکید حرف‌های خویش داستان را به قصه زال می‌کشاند و می‌گوید: «شما زال را ببینید. فرهنگ زمان او، برتری به خون و‌نژاد است. چرا زال طرد می‌شود؟ برای اینکه سر تا پا سفید است. زال برای شکست فرهنگ نژادی چه می‌کند».

یوسفی قصه را به سمت دلدادگی زال از دختری کابلی یعنی «رودابه» می‌برد. آن هم در زمانی که به گفته این نویسنده بعد از حادثه ضحاک، ایرانی ‌ها تخاصم آشتی ناپذیری با ضحاکیسم داشته‌اند. : «تبار رودابه به ضحاک می‌رسد. اما زال در حادثه‌ای عاشق رودابه می‌شود. حالا دو تبار به هم برمی خورند. برخوردهای قومیتی که امروز در خاورمیانه است از همین جنس است. شما این قصه را بخوانید. منوچهر می‌خواهد تمام کابل را به خون بکشد. نقش و سیاست زنانه را در این ماجرا ببینید. چطور عشق به جای جنگ یک پیوند نژادی را ایجاد می‌کند. اصلاً نیاز به رمان نیست. اسطوره‌ها با روح کودکان سروکار پیدا می‌کنند. آن زمان است که کودک افغان مهاجر و ایرانی درکنار هم با صلح زندگی می‌کنند و چرایی به وجود آمدن جنگ‌ها و نه جنگ‌ها برایشان مسأله می‌شود.»

irannewspaper19751