1386421597_21164
نقش آموزش و پرورش در توانمندسازي زنان و دختران
تاریخ انتشار: 9 فوریه ماه 15 

نويسنده: بهروز معبوديان*

securedownload (1)

آموزش، برآيند تعامل فرد با محيط در حال تغيير است. تغييرات تكنولوژيكي و اجتماعي به شدت از نظام آموزشي كنوني كشورمان پيشي گرفته است. واقعيت هاي اجتماعي سريع تر از تصورات آموزشي ما پيش مي روند. امروزه كودكان بسياري در مدارس شهري تحصيل مي كنند اما اين كودكان غالبا مطالب را چنان كه بايد و شايد ياد نمي گيرند زيرا اصلانمي دانند چرا زندگي مي كنند و چه كاري ارزش وقت صرف كردن را دارد. آنها هنوز معنايي براي زندگي خود پيدا نكرده اند و بنابراين از بهره گيري كامل از منابع فكري خود در بازي زندگي عاجزند. در سراسر جهان، از ١٠٠ ميليون كودكي كه پيش از سال چهارم دبستان ترك تحصيل مي كنند، دو سوم را دختران تشكيل مي دهند. علاوه بر آن، تعداد زناني كه در كشورهاي رو به توسعه در تعليمات متوسطه ثبت نام مي كنند نصف تعداد مردان است. زنان همچنان بخش ناچيزي از دانش آموزان رشته هاي رياضيات و علوم را تشكيل مي دهند. با وجود اينكه در كشورمان وضعيت تحصيلات زنان نسبت به دو دهه پيش اميدوار كننده است ولي افزايش آسيب پذيري خانواده هاي ايراني به دلايل متعدد زمينه ساز آسيب ديدگي دختران و زنان شده است. چنين به نظر مي رسد كه پايين بودن ميزان تحصيلات دختران وزنان به خصوص در خانواده هاي آسيب ديده و در معرض آسيب به عنوان يكي از عوامل آسيب پذيري آنها در رويارويي با موقعيت هاي چالش برانگيز زندگي است. به طوري كه در پژوهش نگارنده از ١٢٣٦ نفر از دختران و زناني كه به دليل فرار از خانه در اورژانس هاي اجتماعي بهزيستي استان تهران در سال هاي ٨١ و٨٢ پذيرش شده بودند شش درصد بيسواد بودند. برخي از دلايل بيسوادي آنها عبارت بود از: دسترسي كمتر به آموزش، فقر و درآمد پايين خانواده، برنامه درسي و روش هاي تدريس نامناسب براي دختران، پايگاه نازل اجتماعي زنان و دختران، تاكيد خانواده و اجتماع بر تحصيل پسران و اعمال تبعيض عليه دختران در خانواده، قيود فرهنگي و سنتي كه دختران را ملزم به ماندن در خانه مي كنند، مسافت زياد بين خانه و مدرسه، فقدان امكانات مراقبت از كودك، بي سرپرستي، مخالفت ناپدري يا نامادري با تحصيل كودكان، بهره كشي از كودكان براي تامين هزينه هاي زندگي، پايين بودن بهره هوشي و ابتلابه اختلالات رواني. موانع دسترسي به آموزش، زنان را از بهره مند شدن ازساير حقوق انساني شان نيز باز مي دارد. ممكن است زنان بيسواد نتوانند در جامعه مشاركت سياسي داشته باشند، دسترسي مطلوب به مراقبت هاي بهداشتي نداشته باشند، نتوانند از عهده شغل هاي تخصصي برآيند و نتوانند از مفاد قراردادها يا اوراق خريد يا فروش مستغلات به درستي مطلع شوند يا كسب و كاري را اداره كنند.

فقدان فرصت هاي آموزشي براي دختران و زنان موجب مي شود كه نابرابري و تبعيض در اين گروه ها استمرار يابد. زندگي بسياري از دختران و زنان فراري زير نفوذ شرايط پراسترسي است كه هيچ كنترلي بر آن ندارند. چنين شرايطي موجب مي شود كه آنها به اين باور برسند كه آينده روشن دور از دسترس قرار دارد و در نهايت، خواسته هايشان محدود به زمان حال شود. اين دختران و زنان، به دليل آنكه در معرض تنوع محيطي نبوده و در محيطي متنوع رشد نكرده اند، از رشد فكري كمتري برخوردارند و تصورات شان از نقش هاي اجتماعي احتمالي، و آينده و آرزوهاي شغلي تنوع كمتري دارد. افت تحصيلي و ترك تحصيل از نتايج تاسف بار چنين نگرشي نسبت به آينده است. اكثر نظام هاي آموزشي براي دانش آموزاني طراحي شده اند كه بتوانند همه روزه در طول سال تحصيلي و به مدت حداقل ١٠ سال متوالي به مدرسه بروند. به علاوه، خانواده ها غالبا ناگزيرند كه بابت شهريه، كتاب درسي و پوشش رسمي پول بپردازند. كودكان فقير، به خصوص دختران، كه بسياري اوقات مجبورند دوشادوش والدين شان براي تامين معاش خانواده كار كنند به چنين نظام هايي راه ندارند. در فرهنگ هايي كه ازدواج زودهنگام در آنها معمول است، دختران معمولاپيش از آنكه بتوانند سوادي بياموزند يا مهارت هايي را كاملادر خود بپرورانند مدرسه را ترك مي گويند. هزينه هاي ترك تحصيل دختران بسيار بالاست. آنان با مهارت هاي اندك و اميد ناچيزي كه به تغيير دارند، دچار فقر و ناتواني مي شوند. دسترسي به آموزش به تنهايي تامين كننده حقوق انساني دختران در اين زمينه نيست. دختران و زنان ممكن است با تبعيض در نظام آموزشي به سود پسران و مردان نيز مواجه باشند، از جمله در مدرسه، در برنامه هاي كارورزي، در ميزان دستمزد و در موقعيت هاي تدريس در سطوح مختلف. دختران از كودكي طوري تربيت مي شوند كه سلطه مردان را بپذيرند. اين فرهنگ آنان را طعمه يك رشته رفتارهاي تبعيض آميز مي كند. به اين ترتيب، زنان و دختران نه تنها صلاحيت لازم را براي شناختن و مقابله با بي عدالتي هايي كه بر آنان روا داشته مي شود كسب نمي كنند، بلكه فقدان الگوهاي ديگر رفتار عملاموجب مي شود كه ارزش هاي فرهنگي زيان آور براي زنان تقويت شوند و به فرزندان شان انتقال يابند. به همين دليل زنان به حمايت نيرومند اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي نياز دارند تا به ارزش ذاتي خود پي ببرند و بايد دلگرم باشند تا بتوانند اين احساس ارزشمندي زنانه را به نسل بعدي انتقال دهند. هنگامي كه زنان تحصيلكرده باشند كل جامعه از آن نفع مي برد. با افزايش تحصيلات و درآمد زنان، سطح بهداشت و تحصيلات فرزندان شان به ويژه دختران نيز ارتقا مي يابد. هر قدر سطح تحصيلات زنان بالامي رود، از تعداد كودكاني كه به سوءتغذيه دچارند كاسته مي شود.

با ارتقاي سطح تحصيلات مادران، بر مراقبت هاي پيش از زايمان و مداواهاي پزشكي افزوده مي شود. تحصيلات مادر همچنين تاثير مهمي در مداواي بيماري هاي كودكان وكاهش مرگ و مير كودكان خردسال دارد. استفاده از روش هاي جلوگيري از بارداري، رشد مهارت هاي ارتباطي اجتماعي و مراقبت مطلوب از خود و كودكان از جمله محاسن تحصيل كردن زنان است. مادر تحصيلكرده خانواده تندرست تري دارد. زنان تحصيلكرده به احتمال بيشتري ازدواج شان را تا زمان مناسب به تاخير مي اندازند و برنامه خانواده شان را تنظيم مي كنند. آنان پركارتر و خلاق ترند، خواه بيرون از خانه كار كنند و خواه در درون خانه و مايلند مستقلانه تر تصميم بگيرند و روي پاي خود بايستند. زنان تحصيلكرده فرزندان شان را به تحصيل علم تشويق مي كنند و احتمال توفيق فرزندان شان در مدرسه بيشتر است. وضعيت تحصيلات در كشورمان فاصله بسياري با شرايط مطلوب دارد. براساس گزارش مركز آمار، ٢٥ درصد بزرگسالان كشور تنها تحصيلات دوره ابتدايي را به پايان رسانده اند و سالانه ٢٢ هزار كودك به موقع وارد مدرسه نمي شوند. براساس آماري كه از سرشماري سال ١٣٩٠ اعلام شده است، ٩ ميليون و ٧١٩ هزار نفر در كشور، درگروه سني بالاي شش سال، خود را بي سواد مطلق اعلام كرده اند. برنامه توسعه سازمان ملل ايران را از نظر نرخ باسوادي، درميان ١٧٨ كشور دنيا، در جايگاه ١٢٠ قرار داده است. اين درحالي است كه براساس آمارهاي رسمي، در حال حاضر، از بابت ترك تحصيل دانش آموزان نيز دست كم سالانه ٨٠ هزار نفر به اين آمار اضافه مي شود. در پژوهش نگارنده، تحصيلات مادران دختران و زنان فراري در سطح پاييني بود. اطلاعات مربوط به ٦٥٠ نفر از مادران دختران و زنان فراري نشان مي داد كه٢٦/٣٣ درصد آنها بي سواد، ١٤/٥ درصد داراي تحصيلات نهضت، ٩/١٨ درصد با تحصيلات ابتدايي، ١٩ درصد داراي تحصيلات راهنمايي، ٩/١٦ درصد با تحصيلات متوسط و بقيه ديپلم و بالاتر هستند. ميزان تحصيلات دختران و زنان فراري هم در سطح پاييني بود. ازدواج زودهنگام زنان فراري زير ١٥سال در ٤٦ درصد از ازدواج ها به ترك تحصيل اجباري آنان منتهي شده بود. در پژوهش نگارنده، از بين ١٢٣٦ نفر از دختران و زنان فراري، ٠٩/٦ درصد بي سواد، ١درصد داراي تحصيلات نهضت، ٢٩/١٧ درصد با تحصيلات ابتدايي، ١١/٤٥ درصد با تحصيلات راهنمايي، ١٥/٢٠ درصد با تحصيلات متوسطه و بقيه در سطوح بالاتر بودند. كودكان به تجربياتي نياز دارند كه به آنها كمك كند تا عنصر تغيير را بفهمند، تا اندازه اي بدانند كه آينده به دست آنها شكل مي گيرد و به اين نتيجه برسند كه انتخاب هاي گوناگوني در پيش رو دارند. لازم است اين حس را به آنها القا كرد كه در فرآيندهاي تصميم گيري به بينش و خرد بيشتري نياز دارند تا بتوانند در آينده به هدف هاي اجتماعي خود برسند.

براي آنكه دانش آموزان در محيطي كه به سرعت دستخوش تغيير و تحول است عملكرد مطلوبي داشته باشند، بايد فرصت يابند كه كاري بيش از جمع آوري و انبار كردن اطلاعات انجام دهند. بايد به آنها فرصتي براي تغيير و تحول داده شود. نظام آموزشي تنها با شناخت تمايل جوانان به كسب هويت و بازانديشي نقش جوانان با توجه به نيازهاي اجتماعي آنها مي تواند نقش موثري ايفا كند. هدف آموزش و پرورش بايد كمك به دانش آموزان براي دست و پنجه نرم كردن با بحران هاي زندگي و استفاده از فرصت ها و مواجه شدن با خطرها و تقويت توانايي علمي افراد براي پيش بيني وقايع و سازگاري با تحولات باشد. در نظام سيستم آموزش و پرورش كشورمان، با تمركز به محفوظات، حاكميت نگرش سليقه اي به جاي نگاه علمي، فقر محتواي آموزشي، عدم ارايه معلومات لازم در خصوص پيشگيري از رفتارهاي پرخطر و نبود منابع لازم براي بالابردن مهارت هاي ارتباطي اجتماعي، آسيب پذيري دانش آموزان تشديد شده است و افت تحصيلي، و ترك تحصيل پيش زمينه هاي بزهكاري را در دانش آموزان كشورمان ايجاد كرده است. به اين مسائل بايد حضور مشاوراني با گرايش اعتقادي و نه علمي و تخصصي را در مدارس افزود. اتخاذ راهبردهايي، مسير تعليم و تربيت دختران و زنان را هموار مي كند. از جمله: تضمين دسترسي دختران و زنان به آموزش و پرورش با كيفيت مناسب براي آنان/ زدودن جنسيتي از كتاب هاي درسي و برنامه هاي مدارس / كم كردن فاصله مدارس و مراكز يادگيري با خانه ها از طريق تاسيس واحدهاي بيشتر/ استخدام معلمان زن بيشتر و آموزش حقوق كودك به آنها / حمايت از خانواده هاي در معرض آسيب و آسيب ديده اجتماعي / پيشگيري از بهره كشي والدين از كودكان (وادار كردن كودكان به گدايي يا كار) / جلب حمايت و مشاركت والدين در امر آموزش و پرورش دختران / تشويق همسران و مادران نوجوان به نام نويسي در دوره هاي تعليمات ابتدايي از طريق فراهم آوردن تسهيلاتي براي مراقبت از فرزندان شان / اطلاع رساني وآگاه سازي والدين از اثرات مثبت تحصيلات دختران / پيشگيري از ازدواج زودهنگام دختران / . . . به خدمت گرفتن مشاوران متخصص در مدارس / بهره مندي وحمايت از سازمان هاي غيردولتي فعال در حوزه كودكان


    *روانشناس باليني (MA)

منبع: روزنامه اعتماد